تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
بردند . بحرى بيك آنچه توانست مهربانى و پذيرايى دريغ نگفت و همراهان پس از ديرزمانى كه با بيم و سختى گذرانيده بودند در ميهمانى بحرى بيك نيك آسودند . زخميان و بيماران نيز آسايش يافته رو به بهبود آوردند . پنجروز ميهمان بحرى بيك مىبوديم . سپس ما را بسركرده‌اى از چركسان سپرده پياده روانه موانه ساختند و در آنجا ما را بجاسم بيك بيگباشى كه سركردهء عثمانى و خود از نژاد عرب ميبود سپردند . او نيز شب را پذيرايى نمود ولى چون فردا شد ناگهان رفتار خود را ديگر كرد و دستور داد مرا دستگير كرده بيك اطاقى جداگانه انداختند و نگهبان برايم گماردند ، نيز همراهان را در جاى ديگرى نگه داشتند . ما در شگفت شديم و سپس دانسته شد روسيان ما را ازو خواسته‌اند و اين بر آنست كه همگى را برگردانيده بدست روسيان سپارد و چون باستانبول آگاهى داده چشم به راه آنجا مىباشد . من پروا ننمودم ولى از اين رفتار او خود عثمانيان سخت رنجيدند . آن سركرده چركس كه ما را از بالانيش آورده بود سخنان تندى به بحرى بيك گفت و نشانهاى خود را كنده جلو او گزاشت . همو چندان دلسوزى نشان ميداد كه نزد من آمده كيسه پولى جلوم گزاشت و خواستار شد بردارم ولى من برنداشتم و از جوانمردى او خوشنودى نمودم . پزشك لشگرگاه و قاضى عسكر و ديگران همگى دلسوزى مى - نمودند . قاضى عسكر نزد من آمده ياد داد كه تلگرافى بمحمود شوكت پاشا كه اين زمان رئيس الوزراء بود بفرستم و حال خود را بازنمايم . گفتم افندى راهش را نميدانم و آنگاه آزاد نيستم . گفت : من مينويسم و خودم آن را بتلگرافخانه مىبرم و آنجا نشست و من سرگذشت خود را كه گفتم او يك تلگرافى نوشت و من چون دستينه نهادم برداشته به تلگرافخانه برد . دوازده روز ما در اينجا مانديم تا از استانبول پاسخ آمد كه ما را بازنگردانند و جاسم بيك ما را پياده روانه رواندوز گردانيد كه از آنجا بوان آمديم . اينست كوتاه شده سرگذشت كه ما از زبان خود آقاى نيسارى آورديم اين نمونه ديگرى از اندازه دليرى و جانبازى مجاهدان آذربايجان است . شايد كسانى به آسانى باور نكنند كه چهل و چند تن در يك كاروانسرايى در برابر