چند دسته سپاه از كردان و روسان و ديگران دهواند روز ايستادگى نمايند و خود را نباخته سر بدشمن فرونياورند و بدانسان گردانه خود را رها گردانند . ليكن اكنون كه ما اينها را مينگاريم هستند هزاران كسانى كه در آن روز در ارومى و نزديكيهايش بودهاند و اين داستان را نيك ميدانند و هنوز شورى را كه آن ايستادگى دليرانه اينان در ارومى و آن پيرامونها ميان مردم پديد آورده بود فراموش نكردهاند . در زبانها سخنان بسيارى هست از زبردستى مجاهدان در تيراندازى و از دليرى ايشان در جنگ كه ما در اينجا نياورديم .
كنون يكانيان را مينويسم : « 1 » اينان چنان كه گفتيم از آهنگ روسيان نيك آگاه نبودند و دشمن خود را تنها صمد خان و بدخواهان مشروطه ميدانستند و اين بود ميخواستند ديهى را استوار گردانند و بنگهدارى خود پردازند ، ولى سپس از آهنگ روسيان درباره آزاديخواهان ايران آگاه شدند و خود را ناگزير ديدند كه آنان نيز از ايران بيرون روند . در خاك ايران براى فرزندان دلير او جاى زيستن نبود . آقا ميرزا نور اللّه خان كه بخوى رفت در آنجا روسيان را در پى خويش ديد و اين بود اندك پولى بسيج كرده خود را بيرون انداخت و بديه يزدكان كه از خاك ايران و در چهار فرسخى خويست و آن زمان عثمانيان بدست گرفته بودند پناهيد . قوچعلى خان و بخشعلى خان و رجبعلى خان و ديگران نيز به آنجا آمدند و گروهى شدند ، و چون همگى مردان جنگديده و غيرتمندى مىبودند و بىكار نمىتوانستند نشست بر آن شدند كه از روسيان كينه جويند و چون سالدات و قزاق هميشه ميانه خوى و سلماس آمد و شد كردندى و قورخانه بردندى اينان بر سر ايشان ريخته و كشته و پريشان ميساختند و قورخانه بتاراج مىبردند . تا ديرى اين كار را ميكردند تا روسيان چگونگى را دانسته و بعثمانيان گله نوشتند و رنجيدگى نمودند . عثمانيان اينان را از مرز دور ساخته به وان فرستادند . در آنجا نيز به همين كار پرداختند كه دستهها پديد آورده و بر سر روسيان در ايواغلى و پيرامونهاى خوى مىفرستادند . تا ديرى نيز از اين راه
هامش
( 1 ) آنچه در اينباره نوشته شده بيشترش از روى يادداشتى است كه آقاى نور اللّه يكانى كه در خوى ميزيد فرستاده .