تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
بسيار شادمان شدند و بخشعليخان را در خوى بزندان انداختند و پس از چند روزى در ميدان آنشهر بدار زدند . جوان دلير بهنگام دار زدن چنين گفت : « سمتقو نامردانه مرا در خانه خود دستگير كرده . شما مرا آزاد كنيد و تفنگ و اسبم را به من دهيد اگر سمتقو توانست با همه ايل خود با من برآيد و مرا دستگير كند سزاست كه شما مرا بكشيد » . ولى روسيان كى به اين سخنان گوش دادندى ؟ ! . با آن كينه كه از وى در دل ميداشتند كى او را رها كردندى ؟ ! . . بدينسان يكجوان دلير ديگرى قربانى نادانى - هاى كشورداران گرديد . اينان سه برادر بودند : قوچعلى خان و بخشعليخان و شير عليخان و چنان كه در بخش دوم تاريخ مشروطه گفته‌ايم در سال 1288 قوچعليخان بهمدستى ميرزا نور اللّه خان شهر خوى را بگشادند . بخشعلى خان نيز در آن جنگها بود و با آنكه بيست سال بيشتر نميداشت دليريهاى فراوان مينمود . در پيشرفت كار مشروطه در آذربايجان يكانيان بويژه اين چند تن كه نام مىبريم رنج بسيار برده‌اند و همواره بايد نامهاشان بنيكى ياد شود . آقاى نور اللّه خان مينويسد : در سال 1288 من چون از قفقاز بآذربايجان مىآمدم قوچعليخان با دو برادر خود نگهدارى راه خوى و جلفا را مىكردند و در جلفا نشيمن ميداشتند . من با ايشان گفتگو كرده معنى مشروطه و نتيجه‌هاى آن را باز نمودم و آنانرا بهوادارى مشروطه خواندم ، هرسه پذيرفتند و سوگند ياد كردند كه تا زنده‌اند در راه آزادى ايران بكوشند و سرفرازانه اين سوگند خود را بسر بردند ، زيرا بخشعلى خانرا روسيان بدانسان كشتند ، برادرش قوچعلى نيز در اشنويه با دست همراهان خود كشته گرديد « 1 » اما شير على كه از همه كوچكتر مىبود « 2 » چون روسيان خانه‌هاى ايشانرا تاراج كرده بودند شير على با مادرش بديه ماراكان پناهيده در خانه‌هاى داييهاى خود پنهان مىزيست . عليخان ماكويى كه اقبال السلطنه او را بفرمانروايى يكان گمارده بود كس فرستاد كه او را گرفت كشت : اينست سرگذشت سه تن برادر .
هامش
( 1 ) در جاى خود خواهد آمد . ( 2 ) گويا اين جوان از پاشل مىبود و اينست كه با برادران خود نرفته و در ايران مانده بود .