تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
و آقاى بلورى و ديگران چون چگونگى را به او آگاهى دادند بگردش درآمده دلداريش دادند . از استانبول دستور رسيد كه پناهندگان را تاوان برسانند و از آنجا آزادشان گزارند كه بهرسو از خاك عثمانى خواستند بروند . نيز پولى از دولت براى ايشان فرستادند كه ميانشان بخشيده شود و كسانى كه نيازمند مىبودند آن را گرفتند ولى بيشترشان بىنيازى نموده نگرفتند . پس از ده روز كه در باش‌قلعه مانده بودند همراه كسانى از عثمانيان از آنجا روانه گرديده و آهنگ وان كردند . در وان چون ارمنيان فراوان مىبودند همگى پيشواز كردند . عثمانيان نيز پذيرايى دريغ نگفتند . ارمنيان در خانه‌هاى همكيشان خود فرودآمدند و ديگران را نيز شهردارى در يك سراى دولتى جا داد و چون از اينجا آزاد بودند و ديگر بيمى در ميان نمىبود دسته‌دسته شده بجز از آقاى بلورى و مدير ناله ملت كه در وان ماندند ديگران پس و پيش رو بسوى استانبول آوردند . در ارزروم و ديگر شهرها كه بازرگانان آذربايجانى فراوان ميبودند به پيشواز مىشتافتند و مهربانى و پذيرايى دريغ نمىگفتند . بدينسان همگى باستانبول رسيدند و در آنجا هريكى به كار و پيشه‌اى پرداخته در پى زندگانى خود شدند . آقاى بلورى كه در وان ماند كسانى را كه از پشت سر ميرسيدند مىپذيرفت و پياپى روانه استانبول ميگردانيد و او در اينجا بود كه امير حشمت و يارانش نيز آمدند و نوبرى و ديگران هم رسيدند و پس از زمانى همگى اينان در استانبول گرد آمدند . اما امير حشمت و يارانش : چنان كه گفتيم اينان آهنگ تهران مىداشتند و چنين ميخواستند كه بسولدوز و ساوجبلاغ رفته از راه كردستان روانه تهران شوند . گفتيم اينان از روزيكه با روسيان جنگ كرده و سپس از شهر بيرون آمده بودند از تهران و پيش‌آمدهاى آنجا آگاهى درستى نمىداشتند و امير حشمت مىپنداشت كه چون بتهران آيند دولت ايشان را نگه دارد ، و ميگفت اگر درباره جنگ بازپرس كردند ما در دست خود نوشته از ضياء الدوله و ثقة الاسلام و نمايندگان انجمن ايالتى مىداريم و براى نگه‌دارى جان خود با دشمنان كشور جنگ كرده‌ايم ، و اين بود كه