تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
و يا جاى ديگرى بگفتگو پرداختند و در نتيجه بسه بخش شدند . امير حشمت از رفتن به خاك عثمانى همچنان بازايستاد و بر آن شد كه از آنجا آهنگ تهران نمايد و حاجى بابا خان و اقبلاغيان و كسانى ديگر از حسن آقا قفقازى و عليزاده و يوسفخان و سلطان على و ابش و عزت و ديگران كه رويهمرفته بيست و پنج تن كمابيش بودند با او همراهى نمودند . از اينسوى آقاى بلورى و مشهدى محمد عليخان و اسد آقا خان و ديگر كسانى كه با اينان از تبريز بيرون آمده بودند با ارمنيان و با چندتنى از آزادى خواهان سلماس از احمدزاده دهقان و شادروان غنىزاده و ميرزا عبد الرزاق خان و ديگران كه به بيست تن ميرسيدند روانه چهريق شدند . سركرده عثمانى پاسخ فرستاده بود آنان را خواهد پذيرفت ليكن بايد تفنگ و افزار جنگى خود را بايشان سپارند . اين بود مجاهدان در سلماس و كهنه شهر تا توانستند تفنگ‌ها و افزارهاى خود را به فروش رسانيدند و اين راهى بود كه تهىدستان اندك پولى بدست آورند و بيكبار درمانده نباشند . بارى اينان با امير حشمت و دسته او بدرود گفته روانه چهريق گرديدند . از آنسوى قوچعليخان و يكانيان آهنگ يكان كردند و چون بيرون رفتن از ايران بايشان ناگوار مىآمد و از آهنگ روسيان چندان آگاه نميبودند و چنين مىپنداشتند كه تنها دشمنى آنان با مجاهدان تبريز است از اينرو بر آن شدند كه در يكان ديهى را استوار گردانند و بنشينند و اگر سوارانى از صمد خان يا از جاى ديگرى بر سرشان آمدند جنگ كنند . ميرزا نور اللّه خان بخوى رفت كه در آنجا كارهاى خود را انجام داده او نيز باينان پيوندد . بدينسان سه دسته از هم جدا گرديدند و ما داستان هريكى را جداگانه ياد مىكنيم . آقاى بلورى و همراهانش چون بچهريق رسيدند عثمانيان پيشواز و پذيرايى كردند و اينان را در سربازخانه ( قشله ) خود پايين آورده بميزبانى برخاستند و آن شب پذيرايى و مهربانى دريغ نگفتند . فردا يك سركرده با چند سپاهى همراه ايشان ساخته روانه قلعه‌سر كه آخر خاك ايرانست گردانيدند . در قلعه‌سر شب را ماندند و رستم آقا شكاك كه دارنده آنجا بود پذيرايى و مهربانى بسيار نمود . فردا از آنجا آهنگ باش‌قلعه كه در خاك عثمانيست كردند . در اينجا هم مردم پذيرايى و مهربانى دريغ