فردا آدينه هفتم ديماه از سار روانه گرديدند و چون آهنگ خاك عثمانى داشتند و مىبايست برگردند و از راه شوسهء جلفا و تبريز گذشته از ميانه آرونق روانه شوند آهنگ امند كردند و پس از فرورفتن آفتاب بود كه به آنجا رسيدند و شام را در آنجا خورده باز سوار شدند كه راه شوسه را شب بگذرند ، و چون راه شوسه در دست روسيان ميبود و اين زمان پياپى دستههاى سالدات و قزاق از جلفا رو بسوى تبريز مىآمدند و كمتر زمانى راه تهى ميبود خود را سخت مىپاييدند و سردستگان پياپى ميسپاردند كه آرام رويد و آوازى در نياوريد و آتشى نيفروزيد . بدينسان مىآمدند تا در نزديكى الوار از راه شوسه گذشتند و اندكى آسوده شدند ، و چون به بكجهخواتون رسيدند مشهدى محمد على خان و اسد آقا خان و ابراهيم آقا و ارمنيان نماندند و همچنان روانه گرديدند . ولى امير حشمت و ديگران فرود آمده بازماندهء شب را در آنجا بسر بردند ، و روز چون برخاستند و روانه گرديدند و در شبستر با پيشآمدى روبرو شدند و آن اينكه چون مشهدى محمد على خان و يارانش جلوتر رفته بودند به گمان آنكه از اين سو رفتهاند و راه ايمن است بىهيچ نگرانى اسب مىراندند و چون به شبستر رسيدند از ميان آبادى روانه گرديدند ولى هنوز تا بپايان نرسيده بودند كه ناگهان آواز شليك برخاست و گلولهها در هوا پريدن گرفت . جلال لشگر نامى از سوى صمد خان در اينجا مىبوده و كسانش مىخواستند جلو اينان را گيرند و يا گزندى رسانند . ولى كارى نتوانستند و اينان خود را بشتاب از آبادى بيرون انداخته و در جايى ايستادند و چند تيرى هم ايشان انداختند و دو تن از سواران جلال لشگر را دستگير كرده و اسبها و تفنگهاشان گرفتند . بدينسان زد و خورد بپايان رسيد و از آنجا روانه گرديدند و هنگام نيمروز بشيخ ولى رسيده پايين آمدند و ناهار خورده بياسودند .
پذيرايىها و خوشرويىهاى مردم در اينجا پيش آمد شبستر را از يادها برد چنان كه شيوه بيشتر ايرانيانست مهماننوازى و پذيرايى دريغ نگفتند . نايب نامى كه امير حشمت و چند تن ديگر از سردستگان در خانه او فرودآمده بودند هنوز نامش برسر زبانهاست و پذيراييها و خوشرويىهاى او از يادها نرفته . شب را نيز در اينجا ماندند و مشهدى محمد على خان و همراهان او كه از پيش رفته بودند كاغذ از ايشان رسيد و
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٤٠