تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
دانسته شد شب راه را گم كرده و شبستر را نديده و بكوشك كافى الملك رفته‌اند . پاسخ نوشتند كه ايشان نيز به شيخ ولى آيند . فردا يكشنبه نهم ديماه ناهار را نيز در شيخ ولى خوردند و چون مشهدى محمد على خان و همراهانش رسيدند از آنجا بيرون آمده و روانه گرديدند و چون از تسوج مىگذشتند رشيد نظام مرندى با يكدسته سواران صد تن كمابيش در آنجا بود و به آهنگ جلوگيرى پيش آمد و اندك تيراندازى در ميانه رخ داد . ولى زود خوابيده و كوچندگان نايستاده روانه گرديدند و شب را بآلماسراى رسيده در آنجا ماندند . در آلماسراى امامعلى خان نامى از دوستان ديرين ستار خان سردار بوده و با اينكه در اينهنگام خودش در آنجا نبود زنش آقايان يكانى و امير خيزى و ديگران را بميهمانى خواند و پذيرايى كرد . دوشنبه دهم ديماه ( روز عاشورا ) از آلماسراى بيرون آمده روانه گرديدند و چون بصوفيان رسيدند اندكى آسودند و ناهار خوردند و روانه شدند و شب را بسلماس رسيدند . در اينجا آسوده‌تر بودند . زيرا در سلماس آزاديخواهان فراوان بودند و آنگاه تا مرز عثمانى چندان دورى نداشتند . حاجى پيشنماز و برادرش صدر الاسلام و ديگران به پذيرايى برخاستند و هريكى چندتنى را به خانه خود بردند . شش روز در اينجا ماندند و چون عثمانيان بعنوان كشاكش مرزى سپاه بچهريق آورده بودند كسى را نزد سركرده آنان فرستاده و چگونگى كار خود را و اينكه با روس جنگيده و از تبريز بيرون آمده‌اند آگاهى دادند و پرسيدند كه آيا مىتوانند به خاك عثمانى پناهند ؟ . يكدسته همچنان خواهان رفتن به خاك عثمانى مىبودند ولى امير حشمت خرسندى نمىداد و مىخواست در جايى ايستند و بنگهدارى خود كوشند و يا روانه تهران گردند . هنوز تا اينجا آگاهى از پيش‌آمدهاى تبريز پس از بيرون آمدن خودشان نيافته بودند و گاهى مىشنيدند صمد خان را به شهر راه نداده‌اند و دولت ايستادگى سختى نموده و از تهران فرمانروايى فرستاده كه كارهاى شهر را بدست گيرد . اين گفته‌ها اميدى در دلها پديد آورده كسانى پشتشان بهوادارى دولت و نگه‌دارى آن گرم ميشد و چنان مىپنداشتند كه اگر بتهران روند و يا در جايى ايستند و خود را نگه دارند دولت نيز پشتيبانى كند . برخى بانديشه ديگر برخاستند و آن اينكه در جايى ايستند