ايشان را نميدانيم . اينان از مجاهدان بودند . از ديگران آقايان امير خيزى و يكانى .
چنان كه گفتهايم يكتن روسى نيز با آنان بوده .
چگونگى بيرون رفتن اينان را گفتهايم ، در اينجا آنچه بايد گفت آنست كه اينان كه چند سال در جنگ بسر برده و هميشه فيروز و نيرومند بوده و دست بدارايى مردم بازداشته بودند و در روزهاى آخر سراسر بازار تبريز با بانكهاى روس و انگليس سپرده باينان بوده كنون كه از شهر بيرون ميرفتند بيشتر اينان تهيدست بودند و اين نمونه پاكدامنى ايشانست . اين را در جاى ديگر نيز گفتهايم كه بسيارى از مجاهدان كه از شهر بيرون نرفتند و بدانسان بگير روس و صمد خان افتادند از رهگذر تهيدستى بود . مشهدى محمد عليخان ميگويد : من و اسد آقا خان دو تن در يك جا صد و بيست و هشت ريال پول داشتيم . مىگويد حاجى خان پسر على مسيو چون پول نتوانسته بود همراه بياورد گوشوارههاى زرين همسر خود را آورده بود كه در راه بفروشد . بدينسان يكدسته غيرتمندان با دل شكسته و دست تهى از شهر بيرون ميرفتند .
اينان ميبايست از رود اجى بگذرند و چون پل در دست روسيان بود بالاتر از آن از جايى كه كومورچايى ناميده شود بگذشتند و چنان كه نوشتهايم در آن هنگام روسيان از سر پل اندك شليكى هم كردند ولى مجاهدان پروا نكردند و دو تن از آنان كه به آب افتاده و با اسب در غلطيدند آنان را هم درآوردند و از آب بگذشتند ، ديه شرينجه كه در سر راه بود نيمساعت در آنجا ايستادند تا آنان كه پسماندهاند برسند و چون از آنجا روانه گرديدند هنگام پسين به الو كه ديهى از قرهداغ است و در اجاره صولت السلطان بود رسيدند . شب را در آنجا آسودند و ميهمان صولت بودند . امير حشمت ميگفت جايى را در اين نزديكى نشيمن گرفته و سنگر بسته بنگهدارى خود پردازيم و بجاى ديگر نرويم . ولى ديگران خرسندى ندادند و پافشارى نمودند كه آهنگ خاك عثمانى كنند فردا نيز تا پسين در آنجا ماندند و چون ميدانستند فداييان ارمنى با سردستهشان قرهبابا در دو فرسخى در ديه مجونبارند كس فرستاده بايشان آگاهى دادند كه اگر رفتن بخواهند همراهى كنند . آنان پاسخ فرستادند كه خواهند رفت و در ديه خود آمادهاند تا اينان رسند و باهم راه بيفتند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٣٨