تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
وزرنه و باسمنج پناهيد كه هميشه تفنگ بدوش ميگرديد و بنگهدارى خود ميپرداخت . گاهى نيز بمارالان آمده به خانه خويش سرميزد . بارها صمد خان و روسيان سراغ او را در نزديكى شهر گرفتند و دسته‌اى از سواره و پياده بگرفتارى او فرستادند ولى كارى نتوانستند . حاجى حسينخان گذشته از دليرى و بيباكى و چاپكى كه به آسانى خود را بيرون مىانداخت چون مرد نيكنامى بود هركسى او را دوست مىداشت و دشمنان مشروطه نيز بنگهدارى او ميكوشيدند ، چنان كه ديه كندرود كه از آن حاجى ميرزا حسن مجتهد بود و حاجى حسينخان بيشتر به آنجا ميپناهيد كسان مجتهد او را نگه مىداشتند و پاسبانى دريغ نميگفتند . باينسان مرد دلير هشت ماه خود را نگه داشت و دامن بدست دشمن نداد ، ولى چون آوازه آمدن سپهدار درگرفت و مردم همه او را رهانندهء آذربايجان ميشماردند و از نخست او را يكى از سرداران بزرگ آزادى شناخته و از كارها و حالش در سالهاى ديرتر آگاهى پيدا نكرده بودند حاجى حسينخان نيز او را جز يك سردار آزادى نمى - شناخت و چون آمدنش را شنيد از سادگى بىاندازه كه مىداشت و اينكه آزاديخواهان از دور و نزديك يكديگر را برادر ، و سرداران را همگى سرپرست خود ميشماردند بر آن شد كه بوى پناهد و چون سپهدار بسعدآباد ( يكفرسنگى باسمنج ) رسيد خود را به نزد او رسانيد و چگونگى را گفت و به پيرامونيان او پيوست . تا سپهدار در باسمنج بود از دستگاه او بيرون نرفت و با وى تا بارنج آمد . ولى در آنجا روسيان او را با كريمخان رشيد الدوله پسر عموى رحيمخان كه او نيز بسپهدار پناهيده بود خواستند و سپهدار هردو را گرفته نزد صمد خان فرستاد كه او نيز بروسيان سپرد . از اين كار مردم سخت رنجيدند ولى باز گمان كردند سپهدار برهانيدن آنان خواهد كوشيد و بيكبار از خوش‌گمانى درباره او برنگشتند . يك ماه بيشتر حاجى حسينخان و كريم خان در زندان بودند و گويا در آخرهاى شهريور بود كه روزى هنگام درآمدن آفتاب هردو را با بندهاى آهنين در پا بكالسكه نشاندند و يك دسته قزاق و سالدات با درفشهاى روسى در پيش و با كوس و شيپور و زيج گرد آنانرا گرفته و با همهمه و هياهو از شهر گذرانيده از راه پل آجى روانه گردانيدند . گفته ميشد ايشانرا به خاك روس مىبرند و در
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 426 | احمد كسروى تبريزى