گفتار يازدهم رسيدن سپهدار بتبريز
چنان كه گفتهايم محمد وليخان روز بيستوهفتم تيرماه از تهران بآهنگ آذربايجان بيرون آمد . ولى چون بقزوين رسيد و داستان آشفتن تبريز و بسته شدن بازارها را شنيد در آنجا درنگ نمود و تا دوباره از باز شدن بازارها و آرامش شهر ايمن نگرديد روانه نشد ، در راه نيز آهسته مىرفت تا روز سىام مردادماه به باسمنج رسيد .
اما در تبريز چون هنگامه مسجد آدينه بهم خورد و كوششهاى صمد خان ناانجام ماند آزاديخواهان آن را از نيرومندى دولت و از استوارى كار محمد وليخان شماردند و در اميدهايى كه بآمدن سپهدار و رهايى آذربايجان از دست صمد خان و روسيان ميبستند دلگرمتر گرديدند و چون سپهدار از قافلانكوه فراتر رسيد بسيارى از ايشان به پيشواز شتافتند و او را با شكوه و پاسدارى بباسمنج رسانيدند . در اينجا نيز دستههاى انبوهى كه از شهر رسيده و براى پذيرايى آماده ايستاده بودند از ديدن او و يارانش شاديها نمودند و نوازش و پذيرايى دريغ نگفتند . صمد خان نيز تا باسمنج پيشواز كرد و از در فرمانبردارى و فروتنى درآمد .
سپهدار چشم ميداشت كه روسيان پس از گفتگوهايى كه كرده و پاداشى كه خواسته و گرفته بودند او را با ديده والى آذربايجان ببينند و پاس واليگريش دارند .
اين بود خواستار گرديد كه عالىقاپو و ديگر سراهاى دولتى را كه از هشت ماه بازگرفته بودند رها كنند و چون اميد مىبست كه خواهند پذيرفت خواست تا تهى شدن آنها در باسمنج ماند و بمردم چنين گفت : « چون ماه رمضانست تا آخر آن به شهر نخواهم