آمد » بدينسان تا چندى در باسمنج مىنشست و پس از آن ببارنج كه نزديكتر به شهر است درآمد . ولى چون روسيان پرواى او را نداشتند و خواهشش را نپذيرفتند چاره نديده به شهر درآمد و در خانههاى كلانتر نشيمن گرفت .
مردم اميدوار بودند كه صمد خان از شهر بيرون خواهد رفت و خود سپهدار كارها را در دست خواهد گرفت و اين نويدى بود كه روسيان بدولت داده بودند و ما در كتاب آبى مىبينيم كه گفتگوى رفتن صمد خان بروسستان در ميان بوده ، ليكن روسيان دوباره بنگهدارى او برخاسته نه تنها نگزاشتند از شهر بيرون رود ، نگزاردند كارها نيز از دست او گرفته شود . سپهدار و كسانش بودند و او و بستگانش نيز بودند .
سپهدار به همه خواهش روسيان گردن ميگزاشت .
بدينسان تير اميد آزاديخواهان به سنگ درآمد و از محمد وليخان چندان سودى بدست نيامده زيانش بيشتر گرديد . راست است كه پس از درآمدن او بتبريز دست صمد خان از كشتار كوتاه گرديد و تا آنجا كه ما دانستهايم تا او در تبريز ميبود كسى با دست صمد خان كشته نشد ، ليكن گذشته از كسانى كه صمد خان پيش از درآمدن او بنام ترسانيدن چشمها كشته بود خود سپهدار يكمردى را بكشتن داد كه ارج صد مرد را داشت و او حاجى حسينخان مارالانى بود كه بدست روسيان سپرد و آنان بخوى برده و در آنجا بدارش كشيدند .
ما بارها نام اينمرد را بردهايم . در سال 1287 كه جنگ در تبريز درگرفت و در اندك زمانى كسانى بدليرى و جنگجويى نامور گرديدند و آوازه پيدا كردند اگر پنج تن از آنانرا در رده نخست شماريم اين حاجى حسينخان يكى از آنها بود و هميشه نامش بر زبانها ميرفت . « 1 » بويژه با پاكدامنى و نيكوكارى كه از خود مينمود و بمردم نه تنها آزار نميرسانيد دستگيرى و مهربانى نيز مينمود . آنهمه باغهاى ميوه و انگور كه در كوى مارالانست و در سراسر تابستان در زير دست حاجى حسينخان و مجاهدان او بود همه را نگه داشت و بهيچيك زيانى نرسانيد .
در آنسال ماه روزه بتابستان افتاده و بسيار سخت بود كه مجاهدان با آن گرفتارى -
هامش
( 1 ) آنزمان هنوز حاجى نبود و حسينخان مالارانى ناميده مىشد .