اينست حشمة الدوله و كسان ديگرى از پيرامونيان محمد على را همراه خود آورده بود . در اينجا نيز حاجب الدوله و برخى ديگر از نزديكان شاه به او پيوستند . آنچه مردم از سپهدار چشم مىداشتند همه وارونه آن درآمد و تبريز شهر آزاديستان به - يك بار كانون هوادارى از محمد عليميرزا گرديد . با آنكه محمد عليميرزا اين زمان از ايران بيرون رفته و ديگر اميدى ببازگشت او نبود اينان دست برنداشته از كوشش بازنمىايستادند . اين زمان زنجان نيز در دست اينان بود . زيرا سردار مؤيد برادر صمد خان در آنجا فرمانروايى داشت و او اگرچه خود مرد بىآزارى بود در هوادارى از محمد على و دشمنى با مشروطه پيروى از برادر خود ميكرد و اين بود كه در همان روزها دوباره تكانى در تبريز و زنجان بنام خواستن محمد على پديد آوردند كه نخست در تبريز امامجمعه و ديگر ملايان تلگرافى نوشته بسفارتخانه روس و انگليس در تهران فرستادند . نيز بقونسولخانهها نامه نوشتند . سپس ملايان زنجان پيروى از ايشان كردند و تلگرافها و نامهها فرستادند . اينها همه بانگيزش صمد خان و سپهدار ميبود و روسيان نيز در نهان پشتگرمى ميدادند .
مستر تورنر كه ما بارها نام او را بردهايم در اين روزها ( در 14 مرداد ) بتبريز رسيده و زمانى در آنجا بوده و چون چيزهايى از ديدار خود مينگارد ما بهتر ميدانيم گفتههاى او را در اينجا ترجمه نماييم .
ميگويد : تبريز بيكبار در چنگ روسيان است ، همه بنيادهاى ارجدار شهر كه سربازخانه و نشيمنگاه فرمانروا ( عالىقاپو ) و اداره شهردارى و ارك در ميان آنهاست در دست ايشان مىباشد . سالداتها تا به دندان افزار جنگ پوشيده و در كوچهها پراكنده و سرگرم دژخويى ميباشند . من با يك ايرانى از بازار ميگذشتم ناگهان دو تن سالدات خود را بميان ما زدند و همراه مرا سخت زده بدور انداختند و چون مرا نيز تكانى دادند و من برگشتم كه ببينم چيست ديدم مرد ديگرى را در پشت سرم زدند و برانداختند .
من دست بدوش يكى از آنان گزاردم و چون از روسى جز چند كلمه نمىدانستم بانگليسى او را نكوهش كردم . براى آنكه بدانيم تبريزيان چگونه با اين دژرفتاريها ميسازند ميبايد پيشآمدهاى هراسآور نه ماه گذشته را تا آنجا كه ميتوانيم بانديشه
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٢٨