هايى كه مىداشتند روزه گيرند و با گرماى تابستان و گرمى سنگرها پانزده ساعت آب نخورند اين بود كمتر كسى روزه ميگرفت . ولى حاجى حسينخان روزه مىگرفت و با اينهمه از جنگ نيز بازنمىماند و روزى تشنگى چندان برو زور آورد كه بيتاب افتاد و با اينهمه روزه را نشكست . اين داستانهاى او بر سر زبانها ميرفت و از يك جوان جنگجويى اين اندازه پارسايى بر همه شگفت مىافتاد .
پس از فرونشستن جنگ در سال 1288 حاجى حسينخان پى كارهاى خود رفت و چون مرد توانگر و ديندارى مىبود روانه حج گرديد و پس از بازگشت هم در پى كارهاى خود بود . ليكن چون سال 1290 فرارسيد و بار ديگر صمد خان بر سر شهر آمد در آن گيرودار نيز او از پيشروان جنگ بود . ولى دليرى و مردانگى او بيش از همه در جنگ چهار روزه با روسيان پديدار گرديد و نام و آوازهاش هرچه فزونتر شد .
زيرا چنان كه گفتهايم روزهاى دوم و سوم و چهارم بيشتر جنگ از سوى مارالان پيش ميرفت كه حاجى حسينخان و دسته او ميكردند و بر روسيان گزند بسيار ميرسانيدند .
آنسنگدلى را كه روسيان در كوى مارالان كردند و زنان و مردان بيگناه را كشتند و سوختند همه بكينه شكستهايى بود كه از حاجى حسينخان ديده بودند . چون به او دست نمىيافتند كينه از بىدست و پايان مىجستند ، چندتنى را كه ايشان دشمن خود ميشناختند و بنام ميشماردند يكى هم اينمرد دلير ميبود .
با اينهمه چون روسيان چيره درآمدند و مجاهدان ميخواستند از شهر بيرون روند حاجى حسينخان سادهدلانه بيرون نرفت . آقاى بلورى ميگويد : من سوار اسب شده و بمارالان رفته و با او ديدار كرده و چگونگى را گفتم و خواهش كردم كه با ما بيايد نپذيرفت و خونسردانه پاسخ داد كه ريشسفيدان كوى كه بباسمنج پيش حاجى شجاع - الدوله رفته بودند براى من زينهار ازو گرفتهاند . اين نمونه سادهدلى اوست كه بزينهار صمد خان دلگرم كرد و در چنان هنگام بيمناكى از شهر درنرفت .
ولى سپس چون روسيان دست بگير و دار گشودند و كسانى را كه دهيك اين با آنان دشمنى نكرده بودند بدار كشيدند حاجى حسينخان بر جان خود ترسيده از شهر بيرون رفت ، ليكن اينبار نيز بجاى دورى نرفته به آباديهاى نزديك شهر از كندرود
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٢٥