بريده بود و بس . از يكسو نيز جستن سر آن را بهانه گرفته به اين خانه و آن خانه ريختند و چون آن را پيدا نكردند كار را بر مردم دوچى سخت گردانيدند تا آنجا كه توپ بر سر بلندى كشيده بيم دادند كه اگر آن سر پيدا نشود سراسر كوى را بتوپ خواهند بست . خود حاجى نقى گريخته و جايش دانسته نبود . روسيان پسرش را كه يگانه فرزندش بود دستگير كردند و بزندان سپردند . نيز خانهاش را تاراج كردند و چون ميخواستند آن را با ديناميت براندازند همسايگان از ترس آنكه بخانههاى ايشان گزند رسد از آن جلوگيرى نمودند و خود به گردن گرفتند كه كارگر گزارده با بيل و كلنگ آن را ويرانه گردانند در اينميان سربريده نيز پيدا شد . بدينسان كه حاجى نقى چون آن را بريده و به خانه آورده بود پس از نشاندادن بزنان و ديگران بحياطتون گرمابهاى در آن نزديكى انداخته بوده چون يكى دو روز آنجا مانده آقاى حاج ميرزا على اكبر صدقيانى كه در دوچى نشيمن داشت و خانهاش در آن نزديكى بود « 1 » از چگونگى آگاه گرديده و بتونتاب دستور داده كه آن را بيرون برده در يكجايى زير خاك كندو تونتاب دستور او را به كار بسته بوده . اين بوده پيشآمد سر و چون روسيان آن سختگيرى را نمودند آقاى صدقيانى تونتاب را فرستاد و آن را از جاييكه زير خاك كرده بود بيرون آورد و بروسيان داد كه خرسند گرديدند و از سر آزار مردم گذشتند .
حاجى نقى چهل روز كمابيش در نهانگاه ميبود و چون شنيد روسيان بپسرش آزار مىرسانند و بجان او بيم كرد بيرون آمد و خود را بروسيان سپرد و آنان او را چند روز نگاهداشته و بازپرسها كردند و چنان كه گفتيم روز هفدهم بهمن با يك تن گرجى بدارش زدند . اين گرجى را هم مىگفتند از ارومى گرفته آوردهاند و خود از گريختگان سيبريا بوده كه بتبريز مىآمده و بمجاهدان پيوسته و ما خود آگاهى از او نداريم .
همان روز دو تن كرد را كه مىگفتند ايشانرا نيز از ارومى گرفتهاند دست بسته
هامش
( 1 ) كنون نيز در تبريز و در همانجاست