تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
و ريسمان بگردنش انداختند و هريكى يكسر آن را گرفته و پاى خود را بدوش او تكيه داده از دو سو كشيدند . بيچاره رنگش سياه شده به زمين افتاد . دژخيم چند لگدى نيز به سينه‌اش زد با اينهمه چون جانش درنرفته بود عرقچين شاگردش را برداشته و تر كرده و با نوك خنجر بگلوى آن بيچاره طپانيد كه دهان و زبانش نيز زخمى گرديد و بدين سختى او جان سپرد . چنان كه خواهش كرده بود كشته او را نياويختند و نيم ساعت به روى زمين بود تا پولى از خويشان و بازماندگانش گرفتند و او را بايشان سپاردند كه بدوش چهار باربر داده براى شستن و زير خاك كردن بدر بردند . از اينمرد بارها نام برده‌ايم . چون در تبريز جنبش مشروطه برخاست و دسته مجاهدان پديد مىآمد و كوى خيابان يكى از كانونهاى جوش و خروش بود اين جوان با دو برادر خود محمود و ابو القاسم بمجاهدان پيوستند ، و چون در تبريز جنگها برخاست اينان از سردستگان جنگجويان بودند و جان‌فشانيها مينمودند و ابو القاسم كه از همه كوچكتر بود در جنگ خطيب با دست كسان صمد خان كشته گرديد . پس از آن چون جنگ فرونشست و در تبريز شهربانى برپا گرديد نايب محمد آقا و نايب محمود از سركردگان شهربانى شدند و نايب محمد آقا يكى از كلانتران بود و زمانى نيز در شهردارى سرپرستى كارهاى آنجا را داشت . داستان نايب محمود را با امير حشمت در جاى خود آورده‌ايم ، و چون جنگ با روس آغاز شد اين دو برادر در آن جنگ از پيشگامان بودند و نايب محمود در آغاز زد و خورد كشته گرديد و سرگذشت خود نايب محمد آقا را با برادرش ميرزا احمد آورده‌ايم . اينست نمونه‌اى از جانفشانى تبريز در راه آزادى ايران : از يك خاندان سه جوان دلير و ارجدار جان خود را در اين راه از دست دادند . ميرزا احمد برادر بزرگ اينان تا چند سال پيش در تبريز زنده بوده . چنان كه گفته‌ايم در اين دو ماه يكى از كارهاى روسيان برانداختن خانه‌ها بود كه از هر كجا كه تيرى به روى ايشان انداخته شده بود با ديناميت به هوا مىپرانيدند . جبه‌خانه را سراسر ويران كردند ، ديوارهاى ارك را كندند ، خانه‌هاى بسيارى را ويران نمودند . كمتر روزى بود كه آواى برافتادن جايى از يك گوشه شهر برنخيزد .