تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
پرداختند و زد و خورد آغاز شد . اين نخستين زد و خورد آن روز بود و كسى كه آن روز در آن نزديكيها بوده و آن جنگ را ديده چنان گويد : روسيان خود را بكاروانسراى حاج غلامرضا سدهى در نزديكى گورستان انداخته و آنجا را سنگر گرفتند و بنگهدارى خود پرداختند از آنسوى مجاهدان گرد آنجا را گرفته زد و خورد را دنبال كردند . روسيان با آنكه گروه اندكى بودند و از لشگرگاه خود بس دورافتاده و اميد چندانى به رسيدن ياور نميداشتند دليرانه ايستادگى نمودند و پياپى از مجاهدان مىكشتند ، از آنسوى مجاهدان نيز از كشته شدن نترسيده زمان به زمان بكاروانسرا نزديك ميشدند . آنان نيز چند تن از روسيان را كشتند . اين زد - و خورد تا غروب پيش مىرفت و چون در سراسر شهر جنگ و خونريزى سختى برپا مىبود اينان همچنان جنگ را رها نميكردند و چون روسيان در جايگاه استوارى مى - بودند تا هنگام پسين بيست و هفت تن كمابيش از مجاهدان را به خاك انداختند ولى از ايشان بيش از نه تن كشته نگرديد . مجاهدان خواستند از پشت‌بام سوراخى باز كنند و از آنجا تير اندازند ، همين كه سوراخ باز شد روسيان مهلت نداده يكى از مجاهدانرا كه دم سوراخ ايستاده بود از پايين با تير زدند كه گلوله از زير چانه‌اش خورد و از پشت سرش بدر رفت ، ديگران ترسيده خود را كنار كشيدند . كسانى خواستند آتش بكاروانسرا زنند چون پر از كالاى بازرگانى بود مجاهدان جلوگيرى كردند . از كسانى كه در اين جنگ كشته گرديد يكى جوانى باقر نام از دليران بنام مجاهدان و ديگرى برادر حاجى نقى بود ( كه ما داستان او را خواهيم سرود ) . چون روسيان بتنگنا افتاده بودند و جز چند تنى از ايشان نمىماندند يكى از مجاهدان ايشانرا آواز كرده به زبان روسى چنين گفت : بياييد دست از جنگ برداريد و از آنجا بيرون آييد و ما بشما زينهار ميدهيم . سركرده ايشان پاسخ داد : ما نان امپراتور را خورده‌ايم كه در چنين روزى در راه او كشته شويم . بدينسان از زينهارخواهى سرباز زدند ، و چون شب فرارسيد و هوا تاريك شد و مجاهدان از آن پيرامون پراكنده شدند و خود شب پر بيم و آشوبى بود سركرده روسى با دو تن ديگر كه زنده مانده بودند از كاروانسرا بيرون آمدند و چون راه را نمىشناختند يكى از بازارخوابان را ( داروغه شاگرد ) جلو
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 395 | احمد كسروى تبريزى