انداخته آهنگ كاروانسراى محمدافها كردند و چنين مىپنداشتند يارانشان در آنجا ميباشند . با آنكه هنگام فرورفتن آفتاب مجاهدان به آنجا رو آورده و با يك تاخت بسيار بيباكانه خونريزانه آنجا را از روسيان تهى ساخته بودند ، آنان اين را نميدانستند و چون بنزديك كاروانسرا رسيدند راهنما را رها كردند و خود را بكاروانسرا درآورده شب را در كنج طويله بسر بردند و چون روز شد و دوباره با روسيان در پيرامونهاى باغ شمال جنگ پيش ميرفت كسانى نادانسته بديدن كاروانسرا آمدند . روسيان از نهانگاه دست باز كرده و سه تن را با گلوله زدند و از اينجا مجاهدان از بودن ايشان در آنجا آگاه گرديدند و چون سنگر استوارى پديد آورده بودند كسى دليرى نميكرد پيش رود تا حاجى بابا خان اردبيلى به آنجا رسيد و پا پيش گزارده با چند تير هرسه را از پا انداخت .
اين بود داستان جنگ كاروانسراى سدهى .
اما پيشآمد حاجى نقى و برادرانش : اينان سه برادر بودند كه بزرگترشان حاجى نقى شصت سال كمابيش داشت و به كار جواهرفروشى مىپرداخت و مرد آسايش طلبى بود . دو برادر ديگرش گويا بخريد و فروش تفنگ و فشنگ مىپرداخته و اينست با مجاهدان پيوستگى ميداشتند و هميشه با ايشان بجنگ ميرفتند يكى از آن دو در اين جنگ كاروانسرا نيز بود و چنان كه گفته شد با تير روسيان از پا درآمد و چون كشته او را بخانهاش بردند زنان بسوك و شيون بس سختى برخاستند و كسانى از آنان بيتابى را از اندازه گذرانيده آرام نميگرفتند . حاجى نقى دلسوخته كه برادر جوان و دلير خود را از دست داده و از اينسوى اين بيتابى زنانرا ميديد ديوانهوار بيك كار بيهوده زشتى برخاست و آن اينكه يكى از كشتگان روسى را كه در پيرامون كاروانسرا بود سربريده آن را براى آرامى زنان به خانه آورد ( و گويا اين روز دوم جنگ بوده ) .
اين بود گناهى كه از او سرزد ، و چون دو سه روز ديگر جنگ فرونشست و سپس نيز روسيان شهر را بدست گرفتند و پى كشتگان خود ميگشتند تن سربريدهء آن سالدات را پيدا كردند كه از يكسو همان را دستاويز ساخته در لندن و پترسبورك پراكنده كردند كه مجاهدان چون سالداتها را ميگرفتند شكنجه ميكردند و اندامهاى ايشان را مى - بريدند . اين گناهها را كه بر مجاهدان ميشمردند يگانه دستاويز آن همين تن سر
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٩٦