تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
به شهر آوردند و بباغ شمال بردند و فردا پنجشنبه هيجدهم بهمن ( 19 صفر ) هنگام پسين آنان را به پشت‌بام ارك آورده از پهلوى حاجى نقى و گرجى آويزان كردند . « 1 » چنين مىگفتند ايشان در راه ارومى با سپاهيان روس زد و خورد كرده و يكتن افسر را كشته بودند . از روزهاى نوزدهم تا بيست‌وچهارم بهمن پيش‌آمدى يادداشت نكرده‌ايم جز اينكه صمد خان چون سرش اندكى از بستن و كشتن آسوده شده بود كم‌كم به كارهاى ديگرى مىپرداخت . اين بود كه روز نوزدهم بهمن آگهى با دستينه « امير فيروز » در شهر پراكنده گرديد در اين‌باره كه « اهالى محلات در تنظيف كوچه‌هاى نشيمنى خود ساعى باشند و سر چاهها و بالوعه‌ها را مسدود نمايند و اغنيا و متمولين در معابر شبها در سردر خود فانوس الى اذان صبح روشن نمايند . » اين امير فيروز همان رفيع الدوله است كه صمد خان بيگلربيگى تبريزش كرده بود و بيشتر كارها با دست او و كسانش انجام ميگرفت و صمد خان بتازگى به او لقب امير فيروز داده بود . آن شهردارى تاريخى تبريز كه در اندك زمانى شهر را پاكترين و بسامانترين شهرهاى ايران گردانيده بود ، شهردارى كه در سال 1287 در گرماگرم جنگهاى تبريز و در زير گلوله‌هاى توپ كه بر شهر ميريخت كوچه‌ها را سنگ‌فرش ميساخت ، شهردارى كه براى نخستين‌بار در ايران بيمارستان پاكيزه و آبرومندى برپا كرده بود ، اينان آن را برانداخته و بجاى آن اين گونه آگهى بيرون ميدادند . روى نادانى سياه باد . روز پنجشنبه بيست‌وپنجم بهمن هنگام پسين با دستور صمد خان نايب محمد آقا را كه تاكنون در زندان ميخوابيد در قويون‌ميدانى ( پشت مغازه‌هاى مجد الملك ) خفه كردند ، سرگذشت او را كه اردبيلى نوشته بس دلگذار است . جوان دلير را چون بكشتنگاه آوردند و به روى زمين نشانيدند رو بدژخيم و همدستان او آورده گفت : « خواستارم پس از كشتن مرا نياويزيد » . اين را گفت و دژخيم با شاگردش پيش آمدند
هامش
( 1 ) در ياداشت اردبيلى گفته يكى از ايشان را بدار زدند ولى تلگرافخانه بتهران دار زدن هردو را آگاهى داده .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 398 | احمد كسروى تبريزى