از جنگ برنميدارند و از تهران بىآنكه چگونگى را بفهمند پياپى تلگراف ميفرستادند كه مجاهدان جنگ نكنند ، اگر شاهزاده امان اللّه ميرزا آن دستورها را به كار بستى همه كوششهاى مجاهدان را هدر گردانيدى و همگى آنان را دست بسته بدست روسيان سپردى .
اين غيرتمندىها و پاكدرونىها برو بس گران سرآمد و جانش در اين راه رفت ، ليكن يك نام نيكجاويدانى در تاريخ ايران از خود بازگزاشت .
چهار روز كه جنگ پيش ميرفت شاهزاده در خانه خويش و يا در عالىقاپو نشسته كارها را مىپاييد و چنان كه گفتيم بهمراهى ثقة الاسلام و ديگران و بميانجيگرى كونسول - هاى انگليس و فرانسه با روسيان بآشتى ميكوشيد . از آنسو نيز روزانه چگونگى را بتهران آگاهى مىفرستاد و پرده از روى نيرنگ روسيان برميداشت . در يك تلگرافى چنين ميگويد :
« . . . تعجب در اينجاست كه عرايض صديقانه اين بنده را باور نميفرماييد از طرف اهالى اقدامات نشده . امروز با شدت شليك كردند و هجوم آورده زن و بچه را از خانه كشيدند . . . از وحشيگرى ذرهاى فروگذار نيستند آخر اهالى بيچاره كه جنگ كن نيستند حفظ ناموس خود مىكنند و اللّه و باللّه زن و طفل در كوچهها كشتند كارها مىكنند كه از تقرير و تحرير عاجزم و خود نميگذارند تردد شود و لا محاله مذاكره به عمل آيد . . . متصل هجوم و شليك مىكنند ، اينكه متصل سفارش مىفرماييد از طرف اهالى اقدامى نشود ابدا اقدام نيست روسها هرگز گوش نميدهند . . . »
اين تلگرافهاى شاهزاده بر روسيان بس سخت مىافتاد و پرده از روى نيرنگ - هاى ايشان برميداشت ، و چون در يكى از آنها ميگويد « عجالتا آنچه راپورت رسيد پانصد نفر بچه و مرد از اهالى بيچاره كشتند » ، و دولت اين تلگرافها را عنوان نموده بيدادهاى روسيان را بنماينده سياسى خود در لندن آگاهى ميداد و او در آنجا با دولت انگليس به گفتگو برميخاست اين داستان كشتار پانصد تن بچه و مرد انگليسيان را تكانداد و در آنباره پرسشى از نماينده سياسى خودشان در تهران كردند و او پرسشى از كونسول تبريز كرد و كونسول تبريز پاسخى داد كه ما آن را در كتاب آبى مى - يابيم . بدينسان :
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٨٢