تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
و خون غلطانيدند و بازماندگانرا از زخمى و تندرست بباغ شمال بردند و خانه‌ها را سراسر تاراج كرده و آتش زدند . چنين ستمگرى و نامردمى را مهربانى مينامد و آرامش و سنگينى ميخواند ، و اين بدتر كه ميگويد : « ديگر خاندانهاى ايرانى نيز خواستار چنان نگهدارى شده‌اند » . اين نمونه‌ايست كه در سياست پرواى هيچ چيز نيست . اگر دنبال كنيم هر جمله تلگراف درخور ايراد ديگر است . مستر شپلى نامى كه اين زمان كونسول انگليس در تبريز بوده هوادارى سختى از سياست روسيان مينموده ، آنهمه كسانى را كه روسيان دار كشيدند و يا صمد خان كشت كتاب آبى را كه ببينيد بجز از داستان ثقة الاسلام و همراهان هفتگانه او از ديگران هيچ يادى نيست و چنين پيداست كه مستر شپلى آگاهى نداده « 1 » . از سخن خود دور نيفتيم . از روزهاى نخست چون تلگراف‌هاى امان اللّه ميرزا بتهران مىرسيد و دولت آنها را بسفير خود در لندن آگهى ميداد سفير ايران گذشته از گفتگو با وزارت خارجه انگليس آگهىهايى بروزنامه‌هاى لندن نيز داد و چون توده انگليس چيرگى روسيان را بايران نميخواستند و با سياست دولت خود درباره آزاد گزاردن روسيان همداستان نبودند و مردان ارجدارى همچون مستر لنچ و لورد لامينگتون و پرفسور براون و ديگران هميشه بر سياست دولت خود خرده ميگرفتند از اينرو آگاهيهايى كه روزنامه‌هاى لندن از پيش‌آمدهاى تبريز و رشت نوشتند تكانى در ميان انگليسيان پديد آورد و پرفسور براون و ديگران گفتارهايى نوشتند . روسيان چون ميخواستند سياهكاريهاشان در پرده ماند ناگزير شده بپاسخ برخاستند و در آنجا نيز چنين گفتند كه پيشدستى از مجاهدان بود و سپاهيان روسى جز از روى ناچارى و از بهر نگهدارى جان خودشان دست باز نكرده‌اند و دروغ‌هاى بسيارى از دژرفتاريهاى
هامش
( 1 ) يكسال‌ونيم بيشتر پس از اين پيش‌آمدها چون كتاب براون بنام « فرمانروايى هراس در تبريز » چاپ شده و در آن پيكره‌هاى كشته‌شدگان و داررفتگان نشان داده شده دولت انگليس درباره آنها پرسشى از مستر شپلى كرده و او كه اينزمان در استانبول بوده بار ديگر بيكرشته سخنان بىسر و انجام ديگرى پرداخته است . از اينجا پيداست كه پيش از چاپ شدن كتاب براون و پراكنده گرديدن آن پيكره‌ها دولت انگليس از داستان آنها نيك آگاه نبوده است .