تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
بود دو ريسمان را يكى كرده به گردن او انداخت . در اينميان مشهدى غفار شهادت مى - گفت و چون كرسى را از زير پايش كشيدند دوسه‌بار چرخ خورد و سپس لرزه سختى بتن او افتاد ، دژخيم از پايش گرفته چندبار پايين كشيد تا جانش دررفت و بىتكان ايستاد . ميگويد كسانى از تماشاييان چنان بهايهاى ميگريستند كه ما ترسيديم مايه خشم روسيان باشد و ايشانرا آرام ساختيم . ستار خان را تا آنجا كه ما ميدانيم سه برادر بوده : يكى اسماعيل خان كه پيش از مشروطه در زمان وليعهدى محمد عليميرزا كشته شده و داستان شگفتى دارد ، ديگرى حاج عظيم خان كه در جنگها تفنگ نيز برميداشت ولى هميشه بمردم نيكيها ميكرد و پس از رنجها كه ديده و خانه‌اش بتاراج رفته كنون در تبريز با سختى روز ميگزارد . ديگرى اين مشهدى غفار خان كه مرد بسيار بىآزار و كناره‌گيرى بوده و در جنگها نيز دست نداشته ، ولى روسيان بگناه برادرى ستار خان برو دريغ نگفتند و بدارش زدند . ستار خان از آن دليريهاى بيمانند خود بيش از اين نتيجه نبرد كه آزادىخواهان در تهران پاى او را شكستند و روسيان در تبريز يك برادر و دو برادرزاده‌اش را بدار كشيدند و خانه‌هاى او را تاراج نمودند . روز دوشنبه پانزدهم بهمن با دستور صمد خان محمد قفقازى را كه چاپق محمد ناميده ميشد در قويون‌ميدانى سر بريده و كشته او را با خنجرى فرورفته به سينه‌اش براى تماشاى مردم به روى زمين گزاردند . اينمرد در پيش ستار خان ميبود و يكى از سردستگان مجاهدان بشمار مىرفت و چون جاى زخمى بيكسوى چهره‌اش ميبود كه گويا در آغاز جوانيش با قمه زده بوده‌اند از اينرو او را « چاپق » ميناميدند و خود مرد بيباك و خونريزى بود كه بسيارى از كسان كشتنى را بدست او مىسپاردند . ما نيز نوشته‌ايم كه چون نايب عباس و برادرش در دهخوارقان دستگير شدند و ايشان را به شهر مىآوردند از شهر اين محمد را فرستادند كه رفت و آنان را در نيمه راه كشت . هم گويا از اين رهگذر بود كه صمد خان او را با نام مىشناخت و گرفتارى او را مىخواست و چون تلگراف از جلفا درباره
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 379 | احمد كسروى تبريزى