گرفتار شده گزند ديدند نيز كسانى از آنان كه به جاهاى نزديكى از قفقاز و عراق رفته بودند چنين فريب خورده بازگشتند و گزند يافتند چنان كه داستان برخى از اينها را در جاى خود خواهيم نگاشت . اگر جنگ بزرگ اروپا درنگرفتى و صمد خان از تبريز بيرون نرفتى و شورش روسيان پيش نيامدى اين بيچارگان كمتر رها گشتندى .
ترس مردم تا اندازهاى بود كه ملا مناف خليجانى را كه يكى از ملايان مشروطه خواه بود ميگويند : بيچاره بهركجا رفت راه ندادند و از ترس جان در يكدخمه گورستان ( شاميانه ) نهان گرديد و زمان درازى در آنجاى هراسناك ماند كه با اندك نان و آبى كه گاهى كسانش مىرسانيدند در آنجا زيست .
كسانى كه آن روزها را نديدهاند نميدانند چه ستمها مىرفت . يك كسى كه گرفتار ميشد از فراش و فراشباشى و كدخدا گرفته تا بيگلربيگى و صمد خان هركدام گزند ديگرى به او ميرسانيدند . كسانى كه كشتنى بودند كارشان تنها با صمد خان يا با روسيان مىبود ، ولى ديگران از چندجا گزند و آزار ميديدند . بيهوده نبود بيچارگان اين اندازه مىترسيدند .
در ميان نهانشدگان شگفتر از همه داستان آقا ميرزا حسين واعظ است كه در جاى خويش خواهيم آورد نيز داستان حسين خان را خواهيم نگاشت .
از كارهاييكه صمد خان در اينروزها كرد يكى اين بود كه سامخان ارشد و برادرش كه داستان ايشان را نگاشتهايم لشگر بر سر ايشان فرستاده دستگير ساخت و سامخان را بمراغه فرستاده در آنجا بند كرد ، نيز خانههاى ايشان را بتاراج داد .
چون با زور روسيان بر سراسر آذربايجان دست يافته بود همه سرجنبانان را زير دست خود ميگردانيد ، بلكه به اين اندازه بس نكرده ميخواست بنام هوادارى محمد عليميرزا ب گيلان و زنجان نيز دست يابد ، چنان كه در همين روزها رشيد السلطان نامى را با دستهاى از شاهسون از راه اردبيل بر سر گيلان فرستاد و چون محمد عليميرزا هنوز در استراباد درنگ داشت صمد خان گاهى آرزو ميكرد كه از راه گيلان و زنجان بر سر تهران تازد و آنشهر را گرفته محمد عليميرزا را بر تخت نشاند . بيگمان روسيان چنين كارى را خواستار بودند ، ولى چون انگليسيان سخت ايستادگى مينمودند از آن
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٦٦