اگر نوبرى را دستگير كردندى ميلر بسيار شادمان گرديدى و يكسره او را بكشتار - گاه فرستادى .
در آن شبيكه امير حشمت و يارانش از شهر بيرون ميرفتند شادروان نوبرى نتوانست با ايشان همراهى كند و پس از آن نيز نتوانست بيرون برود اين بود در شهر ماند و تا ديرى نهانى بود تا از راهى خود را به قرهداغ انداخت و از آنجا با رخت ناشناس و از بيراهه تا مرز عثمانى پيش رفت و خود را به خاك عثمانى انداخته آسوده گرديد و چون آقاى بلورى و ديگران اين زمان در وان بودند اين نيز به آنجا رفت و با يك پيشواز باشكوهى كه مجاهدان كردند بايشان پيوست .
آقا حسين آقا فشنگچى : اين نيز از كسانيست كه در راه مشروطه كوشش كرده و هميشه در سختيها پا در ميان داشته نيز نوشتيم كه او روز بيست و نهم آذر با روسيان جنگ كرده و كسانى را از ايشان كشت ( چنان كه اين داستانرا گشادتر از آن پس از اين خواهيم آورد ) . با اينهمه چون روسيان چيره شدند او از شهر نگريخت و اگر به شهبندرى نپناهيدى بيگمان بر سر دار رفتى . چنان كه نوشتيم روسيان خانهاش را تاراج كرده ويران ساختند . ليكن خود او در شهبندرى مىبود تا پس از ماههايى بيرون آمده خود را بتهران رسانيد و بدينسان از مرگ ايمن گرديد .
شادروان حاج محمد ميراب : ما از اين مرد كمتر نام بردهايم ولى بايد هميشه نامش در تاريخ مشروطه بماند . در ميان مجاهدان چند كسى چنين بودند كه درس نخوانده و دانش نميداشتند ، ليكن از پاكدلى معنى مشروطه و آزادى را بهتر از بسيار ديگران مىفهميدند و دلبستگى بيشتر از ديگران نشان ميدادند ، اينان كسانى بودند كه نه پيشوايى ميخواستند و نه نام آرزو ميكردند و نه در پى پولاندوزى مىبودند ، تنها بنام مردانگى بكوشش برخاسته بودند و از جيب خود پول ريخته و هميشه در سختترين هنگامها پا پيش مىگزاردندى و در سايه اين غيرت و پاكدلى همه ايشان را دوست داشتندى و هركدام دستهاى را بر سر خود گرد آورده بود .
حاج محمد عمو يكى از آن كسان بود و من فراموش نميكنم كه هرگاه او را ميديدم از ديدارش شاد ميشدم . اينمرد ريشسفيد مجاهدان ليلاوا بود و دسته بزرگى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٦٣