را بر گرد سر داشت و در جنگها هميشه غيرت و مردانگى ازو نمودار شدى . پس از چيرگى روسيان او نيز نتوانست از شهر بيرون رود و در خانه خود نهان گرديد . و چون ليلاوا يكى از بهترين كويهاى تبريز است و مردم آنجا كسان نيكخواه و نيكنهادند و هميشه هواى يكديگر را دارند اينست حاج محمد عمو توانست خود را در خانه نگه - دارد . زيرا هر زمان كه كسانى از روسيان و ديگران آهنگ آنجا كردندى مردم پيشاپيش دويده آگاهى رسانيدندى و حاج محمد عمو بخانههاى همسايگان رفتى و در يكى از آنها نهان گرديدى . با اينهمه حاج محمد زيانهاى بسيار ديد و از گزند بىبهره نماند ، زيرا ناگزير شد يكى از خانههاى خود را بعباد اللّه بيگ نامى كه بسته روس و از آموزگاران دبيرستان روسى بود واگزارد و از بيرقى كه او بالاى درب خانه ميزد سود جويد . نيز ميگويند : يك بار او را گرفتند و بكونسولگرى بردند و چون هنگامى بود كه روسيان كشتارهاى خود را بپايان رسانيده و خشمشان فرونشسته بود و از سوى ديگر پيشخدمت ميلر كه يكى از مردم ليلاوا بوده 1500 تومان پول گرفت اين بود مرد نيك را نكشته دوباره رها كردند .
آقا ميرزا حاج آقا رضازاده ( دكتر شفق ) : چنان كه گفتهايم اين دارنده روزنامه شفق بود و آن روزنامه گفتارهاى تند در نكوهش روسيان مينوشت ، او نيز از شهر بيرون نرفته و چنان كه دانستهايم در خانه خواهر سيف السادات « 1 » نهان شده بوده ، اين زن نيك ازو نگهدارى مينموده تا پس از چند ماهى با رخت ناشناس از شهر بيرون رفته و از بيراهه خود را به خاك عثمانى مىرساند . پدر او مشهدى رضا را روسها گرفتند تا نهانگاه پسرش را بدانند ولى چون چيزى بدست نيامد رهايش كردند .
آقاى سرتيپزاده : اين نيز از پيشروان آزاديخواهى بود و با آنكه خانه آراسته و زندگى آسودهاى داشت هميشه در جنگها پا بميان مىنهاد ، چنان كه در جنگ با روس در ارك همراه مجاهدان مىبود و پس از فرونشستن جنگ كه او نيز بيرون نرفت ناگزير گرديد پنهان شود و در هكماوار به خانه حاج ميرزا ( برادر حاج على عمو ) « 2 »
هامش
( 1 ) سيف السادات از مردم دوچى و يكى از پيشگامان بدخواهان مشروطه بود .
( 2 ) خود حاج على عمو اين زمان در گيلان بود .