تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
كلانتر ارمنستان بود كه جنگ روس رخ داد . ما را بيش از اين آگاهى ازو نيست و نميدانيم بهرچه از شهر بيرون نرفته بوده و چگونه گرفتار گرديده . از روزهاى يكم بهمن و دو سه روز ديگر پيش‌آمد بنامى يادداشت نكرده‌ايم و اينست ميخواهيم در اينجا اندكى ايستاده بسخنان ديگرى پردازيم تا سپس بار ديگر رشته كشتارها را دنبال كنيم . ما امير حشمت و يارانش را در راه گزارده‌ايم كه پس از نگارش سرگذشت تبريز بداستان ايشان پردازيم ، ولى چنان كه ميدانيم آنان جز يكدسته از آزاديخواهان و مجاهدان را همراه نداشتند و بيشتر سردستگان و ديگران در شهر ماندند و هركدام خود را بنهانگاهى كشيدند . در آن هنگام كه ما داستان اين كشتارها را ميخوانيم مى - بايد فراموش نكنيم كه صدها كسان از آنانيكه اگر بدست افتادندى كشته شدندى در شهر نهان ميبودند و اين درخورد پروا كردنست كه در اينهنگام به آنان چه ميگذشت و از شنيدن اين خونخوارىها بچه حالى مىافتادند . مىبايد ما در اينجا يادى از آنان نيز كنيم ، ليكن چيزى كه هست آنان هر كدام سرگذشت جدايى داشته‌اند و هر يكى سختيهاى ديگرى كشيده‌اند كه ما آگاهى نداريم ، و اينست تنها بيادى از چند تن كه اندك آگاهى از ايشان ميداريم بسنده مىكنيم : شادروان ميرزا اسماعيل نوبرى : ما ازو گاهى در تاريخ نام برده‌ايم ، ليكن بايد او را يكى از بنيادگزاران مشروطه ايران دانست . اينمرد با آنكه از دستاربندان مىبود و جز درس ملايى نخوانده بود يكى از آزاديخواهان بسيار دلير و بيباك و از پشتيبانان مجاهدان بشمار ميرفتى . در كشتن رحيمخان او نيز دست داشت . نيز در جنگ با روس كه كسانى آن را ناروا ميشماردند اين يكى از پافشاران ميبود و چنان كه گفته‌ايم چون روز بيست و نهم آذر جنگ ناگهان برخاست و مجاهدان نوشته از ضياء الدوله و انجمن مىخواستند از كسانى كه آن نوشته را مهر كردند نوبرى بود . از اينرو ميلر او را با نام مىشناخت و در اين روزها كه رشته كارهاى شهر بدست او و چند افيسر روسى افتاده بود بارها نام او را مىبرد و گرفتارى او را مىخواست .