شد نزد او برود و از حاج شيخ محمد حسين رختى همچون رخت تركمانى گرفته با دو تن ديگر روانه گرديد . من نيز ببندر بازگشتم . دو سه روز نگذشت آگاهى يافتم تركمانان با دستههاى انبوه باستراباد ريختهاند و آزاديخواهان بقونسولگرى روس پناهنده شده بنگهدارى جان خود ميكوشند . اما پانوف و همراهان ايشان كارى از پيش نبرده و بيش از اين نتوانستند كه خود را بسرحد عشقآباد رسانند و از مرگ ايمن گردند . از آنسوى ما نيز در بندر به سختى افتاده نتوانستيم بمانيم . يك بار مردم كرد محله بر سر ما آمدند و با جنگ دورشان ساختيم . ولى اگر ميمانديم كار تباه ميشد . اينست آنجا را گزارده بازگشتيم « 1 » . اينست نمونهاى از كوششهاى شورشيان .
با چنين آشفتگى محمد على ميرزا از اسب لجبازى پايين نيامده روى نرمى نشان نميداد و چنان كه گفتهايم سختترين زورآزماييها را با تبريز مينمود . نيز گفتهايم در اينهنگام كار نان و خواربار در تبريز سخت شده و عنوان بدست نمايندگان روس و انگليس داده بود كه از شاه درخواستهايى نمايند . نيز شاه چون سخت بىپول شده و ناگزير بود وامى از دو دولت بگيرد ايشان اين را دستاويز ديگر گرفته پيشنهادهايى بدولت ايران مىنمودند . چنان كه خواستار بودند شاه دوباره مشروطه را بپذيرد و براى باز كردن مجلس به كار پردازد تا از اين راه جنبوجوش مردم فرونشسته آرامش پديد آيد .
نيز خواستار بودند مشير السلطنه و امين بهادر از كار كناره گيرند . محمد عليميرزا تا ميتوانست زير بار اين پيشنهادها نميرفت . سرانجام چون كار تبريز بىاندازه سخت شد نمايندگان روس و انگليس خواستار شدند شش روز جنگ را كنار گزارده راه خواربار را باز كنند . محمد عليميرزا به زبان آن را پذيرفت ولى به كار نبست . اين بود روسيان دستاويز پيدا نموده سپاه بايران آوردند چنان كه ما اينها را در بخش دوم نگاشتهايم .
پس از اين زيان و گرفتارى بود كه شاه قاجار به خود آمده سر بمشروطه فرو آورد و دستخطهاى پياپى بيرون داد . نيز سپاه از گرد تبريز برداشت . همچنين مشير السلطنه و كابينهاش را از كار كنار نمود . اين پيشآمدها در نيمههاى ارديبهشت بود و چون پانزدهم
هامش
( 1 ) بازمانده داستان را نياورديم . پانوف تا ديرى در خاك روس گرفتار بود تا رها شده باستانبول رفت .
آقاى صادقوف نيز گرفتار و زندانى بود تا رها گرديد و بايران آمد .