او بجنگ برخاستند . شليك سختى ميشد و يكىدو ساعت جنگ برپا بود . سه تن از قزاق و يكتن از مردم كشته شد و از اينسوى پانوف زخمى گرديد . مىگويد : من در سراى حكمرانى ايستاده بمردم دستورهايى ميدادم و آنان چنين ميدانستند لشگر ديگرى در راه است . در اين ميان ناگهان پانوف با رنگ پريده خود را به آنجا رسانيد گلوله سينه و بازويش را شكافته و بيرون رفته بود بيدرنگ زخم او را بسته بر روى تختى خوابانيديم و براى اينكه چشم قزاقان را بترسانيم نارنجكى بجايگاه ايشان انداختيم . در اين هنگام تاريكى فرارسيد و هردو سو دست از جنگ بازداشتيم .
از پانوف خون بسيار رفته و حال بدى داشت . ولى خود را نباخته دليرى مىنمود . براى آسودن او در سه ساعت درنگ كرده سپس با اسبهاى حكمران از آنجا بيرون شتافتيم و در جايى نايستاده بمشهد سربازگشتيم و دوباره بكشتى نشسته روانه بندر گز شديم .
( به نوشته كتاب آبى رسيدن ايشان به آنجا روز هشتم فروردين بوده ) در اينجا نيز ناگهان بيرون آمده گمرك و تلگرافخانه را گرفتيم .
سى و شش تن سرباز با يك سرحددار پاسبان بندر بودند . چون تاريكى بود رسيدن ما را ندانستند و ناگهان گرد ايشان گرفته تفنگ و فشنگ از دستشان بيرون آورديم . ميدانستيم مجتهد استراباد آزاديخواه است نامهاى نوشته رسيدن خود را آگهى داديم . ازو پاسخ رسيد كه كسانى از ما باستراباد روند . پانوف با چند تن آهنگ شهر نمودند و من با چند تن در بندر ماندم . استراباديان پيشواز باشكوهى نمودند ( به نوشته كتاب آبى سه هزار مردم با بيرقهاى سرخ به پيشواز شتافتند و آنانرا با فريادهاى « زندهباد مشروطه » و « پست باد محمد على » به شهر آوردند ) از همان روزها انجمن برپا نموده دستگاه مشروطه را درست درچيدند . تا ديرى بدينسان ميگذشت . در اين ميان من نيز باستراباد رفتم در آنجا دانسته شد چندين هزار تركمن به يارى محمد على ميرزا برخاستهاند و براى تاختن به شهر آماده ميشوند . با حاج شيخ محمد حسين و ديگران گفتگو كرديم چنين گفتند يكى از سران تركمان مرد بافهم و نيرومندى مىباشد . اگر او با مشروطه يارى كند از ديگران ايمنى توان داشت . پانوف داوطلب
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٧