گفتار دوم روز دهم ديماه
روز دوشنبه دهم ديماه تبريز را پراندوهترين روزى بود . در اين روز كه دهم محرم نيز ميبود چون آفتاب برخاست گذشته از جنبش و خروشى كه همه ساله بنام محرم برخاستى و امسال را نيز با همه گرفتارىها در كار ميبود ، و گذشته از آمد و شد و جوش و جنبى كه روسيان در كوچهها و بازارها همچون روزهاى پيش ميداشتند يك تكان ديگرى از ايشان در سربازخانه و پيرامون آنجا ديده ميشد ، دسته انبوهى از سالدات و قزاق ( ششصد تن كمابيش ) سربازخانه را گرفته و چنين گفته ميشد كسانى را كه از سردستگان مشروطه گرفتار كرده بودند در آنجا بدار خواهند كشيد . در يكسو در پهلوى درختى دو تيرى ستونوار بلند كرده و يك تير افقى بر روى آنها ميخ - كوب ميساختند و ريسمانها از آن مىآويختند . اين دارى بود كه آماده ميكردند ، و چون با كشتن سران آزادى ايران جشن مىگرفتند تيرها را با پارچههاى سه رنگ بيرق روسى مىآراستند .
يكساعت به نيمروز چهار شصت تير به چهار گوشه سربازخانه كشيدند و بر پشت بامها سالدات و قزاق براى نگهبانى گماردند .
يكدسته از مردم جلو سربازخانه گرد آمده خاموش و سرافكنده مىايستادند .
پس از نيمروز ناگهان دو ارابه بارى روسى كه نه تن دستگير : ثقة الاسلام ، شيخ سليم ، آقا كريم برادر او ، ضياء العلماء ، محمد قليخان دايى او ، صادق الملك ، آقا محمد ابراهيم ، حسن پسر هجده ساله على مسيو ، قدير برادر شانزده ساله او . در توى آنها مىبودند از راه باغ شمال پديدار گرديد . يكدسته قزاق و سالدات با تفنگهاى سر -