تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
امروز شادروان شيخ سليم را با برادرش آقا كريم دستگير كرده بروسيان سپردند و هردو را بكونسولخانه بردند . روز نهم ديماه دسته‌اى از مردم شهر همراه ملايان و آقاى مجتهد كه يادش كرده‌ايم روانه باسمنج گرديدند و صمد خان را ديده دوباره به شهر بازگشتند . اين روز هنگام پسين ثقة الاسلام از خانه خود بيرون آمده ميخواست به خانه دكتر علينقيخان رود سر كوچه و دنسكى با يكتن افسر روسى در درشگه رسيده و از درشگه پايين آمده پس از درود چنين گفت : « ژنرال كونسول درود رساند و چون در كونسولخانه نشستى خواهد بود و چند تن ديگر هستند خواهش كرد شما نيز باشيد » . ثقة الاسلام خواست پس از ايشان در درشگه ديگرى برود و دنسكى خرسندى نداده بنام اينكه درشگه را كونسول از بهر شما فرستاده او را با خود نشانده روانه گرديد . اين بود چگونگى گرفتارى آن مرد نيك . نيز اين روز ضياء العلماء و صادق الملك و آقا محمد ابراهيم قفقايچى و حسن و قدير دو پسران على مسيو را گرفتند و بكونسولخانه بردند و از آنجا بباغ شمال فرستادند . ضياء العلماء را چون ميگرفتند داييش حاج محمد قليخان نيز كه پيرمرد سالخورده‌اى ميبود همراه او رفت تا آگاهى از بهر مادرش بياورد و خواهيم ديد كه از خود او آگاهى نيامد . آقا محمد ابراهيم را چندين تن قزاق با يكى از كاركنان كونسولگرى از كوچه گرفتند . دو روز پيش كسانى به او گفته بودند كه خود را بپايد و بيرون نيايد . پسران داييش چون چاپارخانه تبريز و جلفا در دست ايشان ميبود بسراغش آمده خواسته بودند كه او را از شهر بيرون برند ، آقا محمد ابراهيم خرسندى نداده و نخواسته بود از مرگ بگريزد . حسن و قدير داستان دلگدازى دارند ، پدرشان شادروان على مسيو كه از پيشروان جنبش آزادى و بنيادگزاران دسته مجاهدان تبريز مىبود و هميشه بايد تاريخ ايران نام آنمرد غيرتمند نيك را نگه دارد چند ماه پيش از آن درگذشته و برادر بزرگشان حاجى خان كه چون از سردستگان مجاهد و در جنگ با روس از جنگجويان ميبود با دسته امير حشمت از شهر بيرون رفته ، و برادر ديگرشان حسين آقا در جايى پنهان گرديده بود روسيان چون به خانه ايشان ريخته و آن را تاراج كردند