بينوايان بازجستند . چون بيستواند سال از آنزمان گذشته و راه بازجستن بسته شده من كوتاه مىآورم و جز چيزهايى را كه بيگمانست نمىنگارم . كسى كه آن روزها در تبريز نبوده از گفتن چه خواهد دانست حال مردم چگونه بوده .
شليك تا يكساعت پيش ميرفت و هنگام شام بريد . شب چهارشنبه نخست شبى بود كه تبريز ، آن شهر از اديستان ، خود را بيچاره مىيافت . مردم در بيم سختى مى - بودند و هركسى گمان ميكرد فردا روسيان با كشتار به شهر خواهند درآمد ، و شايد يك نيم ايشان از ترس بخواب نرفتند . اين شب بسيارى از خاندانها سرپرست خود را به سفر مىفرستادند و يا بنهانگاه ميسپاردند . اين شب امير حشمت و يارانش از شهر بيرون رفتند و ما چون داستان ايشان را اندكى نگاشتهايم و بازمانده را جداگانه دنبال خواهيم كرد در اينجا گزارده مىگذريم .
فردا چهارشنبه پنجم ديماه مردم هراسان برخاستند ، و چون اندكى از روز گذشت بار ديگر توپخانه پل آجى بشليك پرداخت . تبريزيان كه در آن چند سال بارها شهر را زير گلولهباران ديده بودند توپهايى به اين نيرومندى و آتشى به اين سنگينى نديده بودند . توپخانه باغ شمال نيز به كار افتاده پاسخ توپهاى پل آجى را ميداد و گلوله - ها پياپى از روى شهر ميگذشت و بسيارى از آنها در هوا تركيده فروميريخت و يا بخانهها و ديوارها برخورده گزند ميرسانيد . آسيب و ويرانى چندان نميبود كه ترس مردم و سراسيمگى ايشان . كسى نميدانست چه پيش خواهد آمد ، هراس همه را فرا گرفته بود ، تا دو ساعت به نيمروز شهر در زير آتش دو توپخانه مىبود . كولنل دژخوى ايروان نقشه شهر را در دست نميداشت و آمدن خود را بكونسول و فرمانده باغ شمال آگهى نفرستاده و از اينان دستور نخواسته بود و بسيارى از گلولههاى او از روى خانه - هاى اروپاييان و قونسولخانهها ميگذشت و يكى از آنها بيرق قونسولگرى امريكا را انداخت . از اينرو ميلر كسى را فرستاده كولنل را نكوهش كرده دستور داد شليك ببرد و لشگر از راه بيرون شهر روانه باغ شمال گردد . مستر تورنر مينويسد : سپس كولنل را گوشمالى دادند . ميلر با بدىهايى كه كرده اين نيكى را ازو فراموش نبايد كرد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٠٠