دو ساعت به نيمروز شليك بريده مردم اندكى آرام يافتند . هنگام پسين ناگهان بار ديگر از باغ شمال آواز توپها و متراليوزها برخاست و مردم بار ديگر ترس كردند و بهم برآمدند . ليكن اين شليك زود بريد و دانسته گرديد چون لشگر تازه درآمده بباغ مىرسيده از آنجا بجشن و شادمانى اين شليك را كردهاند .
اين روز در آن هراس و آشوب تنها كسى كه رشته چارهجويى را از دست نداده و بكارهايى برميخاست شادروان ثقة الاسلام مىبود . در آغاز روز كه هنوز كسانى از پيشروان مشروطهخواهى در بيرون مىبودند باز در پيش او گرد آمدند تا گفتگويى كنند . در اينميان شليك روسيان مردم را شورانيده دستههايى از ايشان به آنجا درآمدند .
بيچارگان سراسيمه پى چاره مىگشتند و كسانى از ايشان از ناچارى و يا بانگيزش ديگران رفتن به باسمنج و آوردن صمد خان را خواستار بوده و هياهو ميكردند .
ثقة الاسلام مردانه با ايشان بگفتگو درآمده پاسخ داد : « شما اگر سرپرست ميخواهيد از دولت خود خواهيد . چرا بباسمنج مىرويد ؟ ! » بدينسان ايشان را راه انداخت .
سپس سه تن از درباريان پيشين را : ناظم الدوله ، و سردار سطوت ، و اعتماد الدوله - كه فرستاده و بدانجا خوانده بود روانه باسمنج گردانيد كه نزد صمد خان رفته و با او گفتگو كرده از زبان او چنين پيام رسانند : « اگر تو ميخواهى به شهر آيى من ناخرسند نيستم ولى كارى كن كه با دستور دولت و بنام دولت بيائى » . اينان همان ساعت روانه گرديدند .
خود ثقة الاسلام نيز تلگرافى بتهران فرستاده حال شهر را آگاهى داد و خواستار شد دولت هرچه زودتر كارى كند و بچاره پردازد . از دو سه روز پيش سيمهاى تلگراف بريده و تهران از پيشآمدهاى تبريز آگاهى نداشت و ما در نوشتههاى وزارت خارجه مىبينيم كه بكونسول ايروان دستور دادهاند كسى را بتبريز فرستاده از چگونگى آنجا آگاهى بياورد و با تلگراف به تهران گفته شود . ولى امروز را سيمها كار ميكرد و تهران از چگونگى شهر آگاهى داشت . ولى چه ميتوانست كردن ؟ ! . . وزيران با آن زبونى كه از خود نشان داده بودند چكارى ميتوانستند انجام دادن ؟ ! . .
اينها نمونهاى از پافشارى و پاكدلى ثقة الاسلام است . ببينيد چگونه در آن آشوب و هراس نيز خود را نباخته و بهرگامى پرواى آبروى كشور و توده را ميكرده
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٠١