پراكندند و بيرق سه رنگ نشان آزادى ايران را از هم دريدند و بدينسان بنياد مشروطه را از آذربايجان برانداختند . اين نخستين سياهكارى در تاريخ آذربايجان بود و افسوس كه ننگينكاريهاى ديگرى را در پى خود مىداشت .
بدينسان يكروز آشفته و تيره مىگذشت و كسى از پس پرده آگاهى نداشته نميدانست چه سختيهاى ديگرى در پيش است . آرى كسى نمىدانست سه لشگر از ايروان و تفليس بآهنگ تبريز راه برگرفته و شتابان مىآيند و لشگر ايروان كه هشتصد تن سالدات و چهار توپ شهر كوپ بزرگ را با خود ميدارد با يك كولنل دژآهنگ تا چند فرسنگى شهر رسيده است .
يك ساعت پيش از فرورفتن آفتاب بود و هواى زمستان سختى خود را نموده برف همچون تكههاى پنبه از آسمان فروميريخت كه ناگهان اين لشگر بكنار پل آجى رسيد و بيكبار روى توپها را به شهر برگردانيده بشليك پرداخت . از نخستين آتش تو گفتى لرزه بر شهر افتاد و چنان غرنبى برخاست كه سراسر شهر را فراگرفت .
ضياء الدوله كه از آغاز روز آنهمه آسيب ديده و با اينهمه بر سر كار خوددارى نشان ميداد و در ايالت به كار مىپرداخت همين كه اين آواز را شنيد شنل خود را برداشته بكونسولگرى روس شتافت كه چگونگى را بداند و براى شهر چارهاى بينديشد و چون از ميلر پاسخهاى درشتى شنيد و آينده شهر را تاريك ديد از آنجا به كونسولگرى انگليس پناهنده گرديد و خواهيم ديد كه جز مردهاش از آنجا بيرون نيامد .
توپها پياپى مىغريد و مردم اميرخيز و چوستدوزان كه بر سر راه آجى افتادهاند خانههاى خود را رها كرده و در آن هنگام سخت از دست بچههاى خود گرفته بجا - هاى ديگر ميگريختند . از اين سو سالداتهاى باغ شمال كه تا ايندم در باغ خزيده و از ترس جان ياراى بيرون آمدن نمىداشتند همين كه غرش توپها را شنيده و از رسيدن لشگر نوينى بياريشان آگاه شدند از باغ بيرون ريخته بار ديگر در مارالان و آن پيرامونها بكشتار مردم بيگناه پرداختند . چنين مىگويند : در همان گيرودار دسته انبوهى را به خاك و خون كشيده كينهاى را كه از دست مجاهدان داشتند از اين
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٩٩