تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
است : افسوس كه اين كوششها بيهوده مىرفت . تبريز را روزگار تيره فرارسيده و مى - بايست از روز پنجم دىماه آغاز شود . از تهران بيش از اين پاسخ ندادند كه بكوشيد و نگزاريد بيشتر آشوب شود ! همان روز رفيع الدوله و مشير دفتر بنمايندگى از صمد خان به شهر رسيدند و كار يكرويه گرديد . هركسى از مشروطه‌خواهان كه هنوز بيرون بود اگر توانست خود را پنهان ساخت . آن سه تن كه به باسمنج رفته بودند نوميدانه بازگشتند . اين از گفته آقاى ناظم الدوله است كه ما چون بباسمنج رسيديم دستگاه را ديگرگونه ديديم . زيرا همه كارها را در دست كونسول روس و كسان او يافتيم . حاج فتوح الملك چون ما را ديد و از خواستى كه داشتيم آگاهى يافت روان شمرد با صمد خان گفتگو كنيم و كارهايى را كه در پرده ميرفت براى ما بازنمود . با اينهمه سردار سطوت پيش صمد خان رفته گفتگو كرد ولى او نيز نوميد بازگشت . ميگويد آنجا شنيديم كه بسيارى بر ثقة الاسلام خشمناكند و چون روسيان بمجتهد و امام جمعه پيشنهاد كرده‌اند به شهر آيند مجتهد گفته تا ثقة الاسلام باشد من نخواهم آمد . ما ديگر نمانده شب را به شهر بازگشتيم و از بس آشفتگى بود نتوانستيم نزد ثقة الاسلام رويم . ليكن خود او به خانه يكى از خويشانش در نزديكى ما آمده مرا به آنجا خواند و چگونگى را جست ، و پاسخى را كه از تهران به تلگراف او رسيده بود براى من خواند . اين روز ميلر بديدن رفيع الدوله آمده با او گفتگوهايى كرد و دستورهايى كه ميبايست داد . تبريز در آن پنجسال به اندازه پنجاه سال پيش آمده و اداره شهربانى بسيار آراسته و بسامانى ميداشت . ولى پس از جنگ به هم خورده و كاركنان آن‌كه بيشتر از مجاهدان مىبودند پراكنده شده بودند . و چون ميلر ميخواست نشانى از مشروطه باز نماند و دستگاه كهن خودكامگى بازگردد رفيع الدوله مىبايست كدخدايان پيشين را به كار اندازد و آن دستگاه را دوباره درچيند . شب پنجشنبه ششم ديماه نيم ساعت از شب رفته باز آواز توپ و تفنگ از باغ شمال برخاست ولى پس از اندكى آرام يافت و بار ديگر نيم شب شليك آغاز شد و تا