گفتار يكم از روز پنجم ديماه
در بخش اول تا داستان يادداشت روسيان و لشگركشى ايشان بايران پيش آمده گفتيم در تهران دولت درخواستهاى روس را پذيرفت و مجلس را بست و در تبريز جنگ ميانه سپاه روس و مجاهدان درگرفت ، و داستان جنگ را آورديم . مىبايست در اينجا به پيشآمدهاى گيلان پردازيم . زيرا در آن هنگام كه در تبريز جنگ پيش ميرفت در رشت و انزلى هم يك رشته كارهاى دلخراشى رخ ميداد و گيلانيان از گزند دشمن بى بهره نمىبودند . ليكن چون پيشآمدهاى تبريز را تا بپايان نرسانيدهايم و مىتوان گفت چشم خوانندگان به راه است كه دنباله آن داستانهاى خونين را بخوانند ، از اينرو در اينجا نخست از تبريز و روزهاى تيره آن سخن مىرانيم تا سپس به داستان گيلان پردازيم و پس از آن بتهران بازگرديم .
در بخش پيش تا آنجا رسيديم كه چون روسيان خود را در دست مجاهدان زبون ديدند ميلر كونسول كارآزموده روس از در آشتى خواهى درآمد و مجاهدان و سردستگان آزادى چون از تهران پشتگرمى نمىداشتند و از آنسوى كشتار زنان و بچگان بيگناه كه روسيان ميكردند مردم را بر ايشان شورانيده بود و ثقة الاسلام پافشارى در دست برداشتن از جنگ مينمود آنان نيز بآرامش و آشتى گراييدند ، و پس از آنكه روسيان را از همهجا پس رانده و باغ شمال را كه لشگرگاه ايشان بود گرد فروگرفته بودند و بسيارى داوطلبانه تا كنار ديوار باغ پيش رفته از آنجا با درون باغ مىجنگيدند ناگزير شدند دشمن زبون را به حال خود گزارند و از روز دوشنبه سوم ديماه ( كه سوم محرم 1330 نيز بود ) جنگ را رها كردند ، ولى آن روز را همچنان در سنگرها مىايستادند .