تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
تا ازو شورى خواهند . ثقة الاسلام از قونسولگرى روس برمىگشت و از سخنان نيش‌دار قونسول كه پس از رسيدن لشگر ايروان بيكبار رفتار و گفتار ديگر ساخته بود دل پر از درد ميداشت و اين بود بهمگى پاسخ داد هرچه زودتر از شهر بيرون روند . اينان شام را اينجا خوردند و چون برخاستند از ثقة الاسلام پرسيدند پس شما چه خواهيد كرد ؟ . . پاسخ داد ! « من كار خود را به خدا مىسپارم » ( افوض امرى الى اللّه ) . اينان نيز بششكلان رفتند و بامير حشمت و ياران او آگهى بردند و همگى دل برفتن نهاده به بسيج پرداختند . چون هنوز ارك را از دست نهشته بودند عليزاده خيابانى را با چند تن فرستادند آنچه اسبهاى توپخانه در آنجا بود با چندبار فشنگ برداشته بششكلان آوردند و كسانى كه پياده بودند يكى از اين اسبها را گرفتند كسانى نيز بر اسبهايى كه از روسيان گرفته بودند سوار شدند و همگى آماده شدند و پيش از دميدن بامداد راه افتادند . كسى چه داند اين جوان‌مردان در آنهنگام چه حالى داشتند ، پس از شش سال جانفشانىها در راه آزادى كشور در نتيجه پستيها و نادانيهاى ديگران اكنون بايستى شهر خود را بدست دشمن خونخوار سپارده و از زنان و فرزندان خود چشم پوشيده بدينسان بيرون روند . اينان مىبايست از رود آجى بگذرند و چون پل دست روسيان بود مىبايست خود را به آب زنند و چون گذرگاه از پل چندان دور نبود و اين زمان هوا روشن ميشد روسيان از پل ايشان را ديده بيكبار توپها را بغرش آوردند و در آن تنگنا دو تن از ايشان نيز به آب افتاده با اسب در غلطيدند . مجاهدان خود را نباخته آنان را از آب بيرون آوردند و بىآنكه بشليك توپ‌ها پاسخى دهند كار خود را انجام داده به راه پرداختند . اينان را در رفتن مىگزاريم تا تاريخچه سفرشان را در جاى ديگرى بنگاريم . در اينجا تنها نامها را تا آنجا كه ما ميدانيم ياد مىكنيم : امير حشمت آقاى بلورى ، مشهدى محمد عليخان ، اسد آقا خان ، ابراهيم آقا ، حاجى خان ( پسر على مسيو ) حاج بابا خان اردبيلى ، آقاى امير خيزى ، آقاى يكانى ، فارس الملك ، صولت السلطان ، هاشم
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 287 | احمد كسروى تبريزى