كشيدند و چنين وانمودند كه يك زد و خورد بسيار كوچكى بود و آن را هم مجاهدان پيش آوردند و در همهء زمان جنگ روسيان با مردم بمهربانى بسيار رفتار كردند ولى مجاهدان بوارونهء اين سالداتها را كه دستگير كردند شكنجه دريغ نگفتند و پيش از كشتن اندامهاى آنان را بريدند و اين دروغها را بدستيارى رويتر و يا از راههاى ديگر در همهجا پراكنده نمودند . دولت ايران كه نه آگاهى درستى از پيشآمد داشت و نه ميخواست در برابر روسيان مردانگى از خود نشان دهد بپاسخ اين دروغها برنخاست .
تنها كارى كه رخ داد اين بود كه چون ضياء الدوله در يك تلگراف خود گفته :
« عجالتا آنچه راپورت رسيد پانصد نفر بچه و مرد از اهالى بيچاره كشتند » دولت ايران آن را بلندن آگاهى داده و از لندن درستى و نادرستى آن را از سفير خود از تهران پرسيدهاند و او از قونسول خودشان در تبريز پرسيده و اين قونسول كه بيكبار هواى روسيان را داشته پاسخ داده كشتار زن و بچه پاك دروغ است و از مردم بيگناه بيش از يكتن كه در گرماگرم جنگ او را زدند كس ديگرى گزند نديده و داستان خاندان ختايى را بدينسان وانمود كه خود آن خاندان پناه بروسيان برده و از ايشان نگهدارى خواستهاند و اينست روسيان آنان را بلشگرگاه خود بردهاند و در همان هنگام كه اين كار را انجام مىدادند فداييان يك سركرده را با تير زده و كشتهاند و چون اين گفته سر تا پا دروغ بلندن رسيده آن را در روزنامها چاپ كردهاند و تيمس گفتارى نوشته بعنوان اينكه ايرانيان داستانهاى دروغ و گزافهآميز پراكنده كرده مايه بدنامى دولت دوست ايشان ميگردند نكوهشها كرده و بدينسان زبان دولت ايران كند شده . سپس نيز هم دولت ايران و هم سفارت روس از ضياء الدوله از رهگذر آن تلگراف بازخواست كرده و بيچاره را در فشار گزاردهاند و يكى از جهتهايى كه بيچاره شاهزاده را بخودكشى واداشته همين بوده .
اين نمونهايست كه چگونه پرده به روى اين سرگذشت تبريز كشيدهاند و چنان كه گفتيم جز از پرفسور براون كه دفترى در اينباره چاپ كرده و اندكى از راستىها را بازنموده چيزى در اينباره نوشته نشده و اينست خود ايرانيان نيز از آن آگاهى درست نداشتهاند . اينست تا ما توانستيم آن را بازتر نوشتيم و بهرگامى كه برداشتيم
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٩٠