تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
« روز چهارم پس از اينكه از طرف ايالت اعلان آرامى داده شد و بعضى از دكاكين را باز كرده بودند و عبور و مرور ميشد غفلتا يك ساعت بغروب مانده قشون تازه كه وارد ميشد از طرف اجى شروع بشليك توپ نموده مردم بوحشت غريبى افتاده با كارگزار فورا رفتيم قونسولخانه روس جواب گفت چون راهها مسدود است اطلاع ندارم چه اوضاعيست از اين بيان معلوم شد كه قشون در شهر اقدامات خواهد كرد و ضمنا اظهار داشت كه ما مجبوريم كه بعضى اشخاص را دستگير كنيم يا خودتان بگيريد برييس اردو تسليم كنيد هرچه اصرار كرديم كه چند روز مهلت بدهد قبول نكرد از اين اقدام يقين كرديم كه فردا در شهر خونريزى عظيم مىشود زيرا مردمى كه آنهمه كشته داده‌اند و از قشون صاحبمنصب و سالدات كشته‌اند قشون كه در شهر بينند براى دفاع زن و بچه حاضر جنگ مىشوند و از طرفى گرفتن آن اشخاص براى بنده غيرممكن بود بگيرم و تسليم كنم لاعلاج بقونسولخانه انگليس پناهنده شدم . امروز جمعيت كثيرى آمدند بايالت كه ما انجمن نميخواهيم بنده را از اطاق كشيده ببرند كه بروند بباسمنج صمد خان را بياورند با هزار زحمت از توى جمعيت فرار كردم از ايالت رفتند و در و بيرق انجمن را شكستند اسبابش را بردند مىخواستند وكلا را بكشند فرار كردند » . شب چهارشنبه را چه ستايم و چه نام دهم ؟ . . شبيكه كمتر كسى از ترس و اندوه خواب آرامى كرد . شبى كه هزارها خاندان با ديده‌هاى اشگبار سرپرست خود را به سفر فرستادند و يا از خود دور ساخته بنهانگاهى سپردند . اين شب تبريز براى نخستين‌بار تلخى خوارى و درماندگى را چشيد . امشب تبريز دشمنان چيره را از هرسو به خود نزديك ديد و چون نگاه كرد كسى را از سرپرستان غيرتمند نديد . ديروز انجمن تاراج گرديده و نمايندگان آن هركدام بجايى گريختند ، ضياء الدوله بقونسولگرى انگليس رفت ، مجاهدان پراكنده شدند ، تنها كسانى كه هنوز مىايستادند امير حشمت و ديگران در ششكلان بودند كه اينان نيز مىبايست هرچه زودتر بيرون روند تا گرفتار نشوند . اينان دانستند كه روسيان نيرنگ به كار زده‌اند و تبريز را آينده بيمناكى در پيش است ولى چه مىتوانستند كردن ؟ ! . در آغاز شب آقايان يكانى و امير خيزى و كسان ديگرى به خانه ثقة الاسلام رفتند