تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
آرامش بود و مردم چشم به راه گفتگوهاى ضياء الدوله و قونسولها داشتند در خيابان و مارالان اين كارها پيش مىرفت . بارى چون آقا ميرزا جعفر و آقا سيد محمد پيام صمد خان را به انجمن رسانيدند انجمن خواست بيست تن ديگرى از علما و بازرگانان برگزيند و بباسمنج بفرستد . ليكن همين كه پيام صمد خان در بيرون پراكنده گرديد آنكسانى كه صمد خان نام برده و بباسمنج خواسته بود تكانى به خود دادند و براهنمايىهاى نهانى كاركنان قونسولگرى بر آن شدند كه آشوبى پديد آورند و چنان كه گفتيم چون روز سه‌شنبه چهارم ديماه دسته - هاى مجاهدان بهم خورد آنان ميدان يافته از آغاز روز در مسجد آدينه گرد آمدند و يكى از مجتهدان كه تا چندى پيش با مشروطه همراهى داشته و از رهگذر آن بر نام و آوازه افزوده و كسى نمىدانست از چه راه از مشروطه روبرگردانيده بود امروز با پيروان خود به مسجد درآمد و ديگران نيز به آنجا درآمدند و بجلو مردم غوغايى افتاده رو به راه نهادند كه از بازارها و خيابانها گذشته روانه باسمنج گردند . در راه هركه را مىديدند با خود همراه مىساختند . مشتى مردان بيشرم داد زده بمشروطه بد ميگفتند : « ما مشروطه نمىخواهيم ، دين مىخواهيم » يكدسته از ايشان بعالىقاپو درآمده ضياء الدوله را از اطاق بيرون كشيدند و پافشارى نمودند كه با ايشان بيايد تا رفته از باسمنج صمد خان را بياورند . بيچاره مرد غيرتمند با كوشش بسيار خود را از دست ايشان رهانيد . بدينسان هياهوكنان از بازارها گذشته بجلو انجمن رسيدند . آقاى مجتهد و همراهان او كه سوار الاغ و در جلو بودند بگذشتند ولى غوغاييان بانجمن ريخته به جستجوى نمايندگان پرداختند . كسانى كه از ايشان در آنجا بودند گريخته جان بدر بردند . غوغاييان دست بتاراج كرده هرچه خواستند بردند . بيرق انجمن را پايين آورده از هم دريدند . سپس بدر و پنجره پرداخته همه را درآوردند . درخت‌هاى باغچه را كندند . عمارت به آن بزرگى و زيبايى را بيكبار ويرانه ساختند . مجتهد و همراهانش چون بخيابان رسيدند ناگزير شدند در آنجا درنگ كنند تا غوغاييان از كار تاراج و ويرانى رها شده بايشان پيوندند . در آنجا در خانه يكى از پيروان خود براى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 283 | احمد كسروى تبريزى