بودند . پيداست كه همه اينها با دستور روسيان بود و اين كسان با قونسولگرى پيوستگى نهانى مىداشتند .
فردا كه دوشنبه سوم ديماه بود آقايان خامنهاى و راستهكوچهاى از باسمنج بازگشتند و چون به نزديكى شهر رسيدند دستهدسته خيابانيان را ديدند كه براهنمايى ملايان و ديگران رو بسوى باسمنج در راهاند . . . اينان كيان بودند و براى چه بباسمنج مىرفتند ؟ . . چگونگى اينست كه چنان كه گفتيم كشتار بيدريغ روسيان در مارالان مردم را بيكبار بيتاب ساخته و كاركنان روسيان و هوادار ايشان كه در خيابان و مارالان بيشتر بود آن را فرصت شمرده مردم را بر مجاهدان مىشورانيدند و بايشان ياد مىدادند كه برويد و از روسيان زينهار طلبيد . چون اين را مجاهدان شنيدند در كار خود درماندند و از سادگى و مردانگى كه داشتند چنين گفتند : « كنون كه كار باينجا رسيده بارى رو بسوى يك مسلمان و ايرانى آوريد بباسمنج رفته از صمد خان زينهار خواهيد ما كه كشته خواهيم شد بگزاريد با دست او كشته شويم » يكى از ايشان يوزباشى تقى ( بالاتقى ) كه نگهدارى راه باسمنج با او بود از بس شوريدگى داشت خويشتن جلو افتاده با دستهاى آهنگ باسمنج نمود و از اين كار او هواداران روسيان ميدان يافته دستهدسته مردم را بباسمنج كشيدند . آقايان راستهكوچهاى و خامنهاى چون در راه باينان بر - خوردند خواستند بازگردانند ولى نتوانستند . اينان چون بباسمنج رسيدند يوزباشى تقى بىپروا و بيباك روبروى صمد خان ايستاده جوان غيرتمند ساده درون چنين گفت :
« با پاى خود آمدهام كه مرا بكشيد ليكن به شهر آمده نگزاريد روسيان زنان و فرزندان را كشتار كنند ! » ببينيد يكمشت مردان سادهدرون غيرتمند با چه اندوههاى دلخراشى روبرو ميگرديدند !
صمد خان در بيرون دلسوزى نشان مىداد و چون سخن از حاج حسينخان و ديگران بميان آمد بهمگى زينهار داد . اما درباره آمدن خود به شهر گفت بايد كسانى كه خواستهام بيايند و مردم همگى خواستار آمدن من باشند . يوزباشى و همراهان او به شهر بازگرديدند . اينها همگى روز دوشنبه رخ داد . هنگامى كه در بخشهاى ديگر
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٨٢