تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
داشتند ناگزير شده آن را رها كردند . رها كردند كه آنهمه گزندها و نامرديها كه خواهيم ديد از دست او بينند . سه‌شنبه چهارم ديماه ( چهارم محرم ) تبريز را يك روز آشفته درهمى بود و پايانش نيز بترس و سراسيمگى انجاميد . مجاهدان و سردستگان آزادى بتلاش افتاده نمىدانستند چه بايد كرد . بسيارى از ايشان خانه و زندگى در تبريز مىداشتند و دل از زنان و فرزندان خود نميكندند و از آنسوى بر جان خود ايمن نبودند . بيشتر ايشان نيز دست تهى داشتند . زيرا از چندين ماه كوشيده و پولى نگرفته بودند و اين نمونه غيرت و پاكدامنى ايشان بود كه با چنان تنگدستى در آن چند روز كه بانكهاى روس و انگليس و مليونها دارايى ديگران را در زيردست داشتند چشم بسوى آنها باز نكردند و بدانسان كه بود گزاشتند و گذشتند و اينهنگام از تهيدستى ناگزير بودند كه از شهر بيرون نروند و خواهيم ديد كه بيشتر ايشان قربانى غيرت و درستكارى خود شدند . در آغاز روز ضياء الدوله بعالىقاپو آمده به كار پرداخت و بمردم آگهى داد كه آرامش روى داده و هركسى به كار خود پردازد . آقايان امير حشمت و بلورى كه در اين چند روز و شب همه در عالىقاپو مىزيستند از آنجا بيرون آمده آهنگ ششكلان كردند كه در آنجا با ديگر سردستگان فراهم نشينند و در كار خود بسكالش پردازند . بازارها اندكى باز شده و گمان ميرفت ديگر آرامش خواهد بود كه در اين ميان ناگهان غوغاى نوينى در شهر پديد آمد ، غوغاييكه بايد ننگ تاريخ آذربايجانش ناميد . تبريز پس از آن مردانگيهاى تاريخى ميبايست از ننگين‌كاريها نيز بهره داشته باشد و آغاز آنها اين غوغا بود . گفته‌ايم در تبريز دسته انبوهى دشمن مشروطه و هواخواه محمد عليميرزا بودند و كسانى از اينان در پى چيرگى روسيان بازگشت محمد على را اميد ميداشتند . از آن سوى دسته‌اى از ملايان پس از مشروطه بازار خود را سرد يافته و افتادن آن را ، اگر - چه با دست روس باشد ، آرزو ميكردند و اينان جز از ملايان اسلاميه بودند كه آشكاره با مشروطه دشمنى كرده و از شهر بيرون رفته ولى پيروان ايشان نيز در شهر در اينهنگام
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 280 | احمد كسروى تبريزى