را رها سازند . اين بود نتيجه گفتگو كه هردو سو به آن خرسندى دادند . امير حشمت و ياران او خرسندى نداشتند و راستى اينست كه باور نميكردند روسيان بر سر پيمان خواهند ايستاد و ميخواستند جنگ را همچنان پيش برند . ولى چنان كه گفتيم ثقة الاسلام و ضياء الدوله و نمايندگان انجمن و ديگران بنام نگهدارى خاندانهاى بيگناه از گزند و بنام فرمانبردارى از دستور دولت پافشارى ميكردند .
پسين امروز قونسول روس بباغ شمال رفت تا با رئيس لشگر روس گفتگو كند و چون بايستى از ميان دستههاى مجاهدان بگذرد بيرق سفيد بالاى درشگه افراشته يكتن هم از ايرانيان ( از كاركنان كارگذارى يا از كسان ثقة الاسلام ) با او نشست و چون در رفتن و برگشتن چشمش بردهء مجاهدان مىافتاد و آن سامان و استوارى در كار آنان ميديد و آن چهرههاى مردانه را تماشا ميكرد دل تيرهاش بتكان آمده بارها شگفتى مينمود و آفرين ميسرود . با آن خشم و كينه كه همه را با روسيان بود و با آن پيشرفتى كه مجاهدان پيدا كرده و روسيانرا به زير دست آورده بودند همين كه دستور از ضياء الدوله و امير حشمت رسيده بود بيكبار دست از جنگ كشيده و يك تير بى جا نيانداخته بودند . ولى در همانحال جايگاه خود را استوار ميداشتند و با آنكه از چند روز باز همه در جنگ و زد و خورد بسر داده بودند و همگى از رهگذر خانههاى خود دل ناآسوده ميداشتند كسى آن نميكرد سنگر را رها كند و به خانه خود يا پى كار ديگرى رود .
شب سهشنبه انجمنى ( گويا در خانه حاج سيد المحققين ) از ضياء الدوله و بيشتر نمايندگان برپا گرديده و امير حشمت و پاره سردستگان مجاهدان نيز به آنجا درآمدند .
ضياء الدوله چگونگى را آگاهى داد و با مجاهدان چنين گفت : شما يا از شهر بيرون شويد و يا تفنگها را سپرده و به كارهاى ديرين خود پردازيد . يك انجمن اندوهانگيز و دلگدازى بود . گفتگو فراوان شد و سرانجام مجاهدان ناگزير شدند گردن بگزارند و شبانه بسردستگان مجاهدان در گرداگرد باغ شمال آگهى دادند .
بهنگاميكه چهار روز پياپى جانفشانىها كرده و چندين تن از دليران بنام و صدها از ديگران را قربانى داده و كنون به اين نتيجه رسيده بودند كه دشمن را در چنگ مى -
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٧٩