آگاهى نداشته و اين ندانسته كه مجاهدان در سه روز نخست جز بنگهدارى خود نمى - كوشيدند . بويژه با تلگرافهاى پياپى كه از تهران مىرسيد و دست و پاى ايشان را مىبست . با اينحال جهت نداشت بقونسولگرى پردازند . اما كشتن روسيان اين راست است كه از ايشان بسيار كشتند و آنچه دانسته شد تا روز چهارم تا هشتصد و پنجاه تن از ايشان كشته بودند ولى همه اينها در ميان جنگ و بنام برگردانيدن ايشان بباغ بود و در هركجا تا مىتوانستند راه گريز را بازمىگزاردند تا ناگزير از كشتن نباشند .
اينكه روسيان مىگفتهاند مجاهدان سالداتها را زنده گرفته با شكنجه ميكشتند دروغ بيجاست و ما با همه پرسش و جستجو هيچ نشنيديم سالداتى زنده بدست افتاده و او را كشته باشند . تنها چند تن سالدات زنده بدست مشهدى محمد عمو اغلى كلانتر سرخاب افتاد كه همه را در جاى ايمنى نگهداشت و پس از پايان جنگ آسوده بلشگرگاه رسانيد و به اميد همين نيكى همچون ديگران از شهر نگريخت و روسيان نخست زينهارش دادند و داروغهء بازارش كردند ولى پس از چند ماه او را نيز با دست صمد خان كشتند .
چنان كه گفتيم تبريزيان ناگزير شده به كار برخاسته بودند ولى به هر گامى به ياد پايان پيشآمد و فشارى را كه از آن راه بدولت ايران توانستى رسيد افتاده از تندروى بازمىايستادند . اين جمله مستر تورنر بسيار بجاست كه مينويسد : « هيچ چيزى به اندازه فيروزى خودشان ايشان را نمىترسانيد » . اين حال را براى تبريز كار ندانى و ناپاكدرونى سررشتهداران تهران پيش آورده بود .
آرى چون روز سوم روسيان آن درندگى را از خود نمودند جهان در چشم مجاهدان تار شد و روز چهارم بر آن بودند كه باغ شمال و قونسولگرى را بگيرند و ريشه روسيان را از شهر براندازند و هرچه باداباد . چنان كه مستر تورنر گواهى داده اين كار را به آسانى توانستندى كرد . ليكن چنان كه گفتيم امروز از پشت سر آوازهاى ديگرى برميخاست .
از يكسو روسيان خود را در تنگنا ديده امروز روى نرمى نشان ميدادند و قونسول ايشان گفتگو از آشتى ميكرد و اين جز نيرنگى نبود و قونسول ميخواست
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٧٧