تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
غيرت مردم را آسوده نميگزاشت . در اين چهار روز حالت‌هاى شگفتى از مردم ديده ميشد كه بايد در تاريخ يادگار ماند . جوان هفده ساله بيخانمانى را ميگويند كه شب‌ها در بازارچه نوبر ميخوابيده است در شب دوم يا سوم جنگ دو تن سالداتى از بازارچه ميگذشته‌اند جوانك خود را در پاچال نانوايى پنهان مىكند و جز يك كارد بزرگى با خود نداشته است . چون سالداتها از نزديك ميگذرند جوانك بيرون پريده و از پشت سر يكى را گرفته با كارد زخمهاى پياپى مىزند و تفنگ او را از دستش ميگيرد . آنديگرى سراسيمه گريخته خود را بيرون مىاندازد و جوانك تفنك و فشنگ شكار خود را برداشته بمجاهدان ميپيوندد . هم از چيزهاى نوشتنى است كه يك روس كه گويا افيسر نيز بوده چون بدسته سوسيال ديموكرات روس پيوستگى داشته به اين زورگوييهاى همشهريان خود تاب نياورده و جايگاه خود را گزارده بمجاهدان پيوست . از اينسوى بابايوف نامى از ايرانيان كه در قونسولگرى كار ميكرد در اين چهار روز جنگ در خانه خود در ارمنستان بالاخانه‌اى را سنگر گرفته پياپى گلوله مىريخت و چندين تن از مردم بيدست و پا با تيرهاى او به خاك افتاد . امروز روسيان بازارچه‌هاى نوبر و مقصوديه و خيابان را كه در دسترس داشتند تاراج كردند . اين نيز نوشتنى است كه در اين چند روز روسيان بهركجا دست مييافتند يغما ميكردند ولى مجاهدان بانك روس و بانك شاهنشاهى و ديگر تجارتخانه‌هاى بستگان روس و انگليس را كه در دست داشتند سخت نگهدارى نمودند و با آن فشار بىپولى و با همه دشمنى كه با روس در ميان بود دست بسوى دارايى ايشان دراز نكردند . امير حشمت بارها سفارش ميكرد كه بانك روس را سخت نگهدارى كنند . در آن چند روز با همه خشمى كه ايرانيان را بود و يكى از آزاديخواهان را ميگويند از بس خشمناك بود چون سالداتى را بكشت يكمشت از خون او را خورد . با اين كينه‌توزى اندك گزندى يا زيانى بيك اروپايى يا مسيحى نرسيد و اين چيزيست كه قونسول انگليس با همه دشمنيها كه با ايرانيان مينموده از گواهى به آن بازنايستاده . امروز از تهران تلگراف رسيد مردم جنگ نكنند . گويا دستورى نيز از سفارت