تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
ناگهان به خانه ختاييان ريختند و دست بكشتار و تاراج باز كردند . اينان خانواده بازرگانى بزرگى هستند و دارايى فراوانى دارند و در كوچه صدر ( نزديك بباغ شمال ) چندين خانه پهلوى هم از ايشانست . روسيان كه از دو سال‌ونيم در باغ لشگرگاه داشتند و روزانه آمد و شد ميكردند اين خاندان و خانه‌هاى آنان را نيك مىشناختند و چون ميخواستند با كشتار و يغما چشم مردم را بترسانند و مجاهدان را بستوه آورند بيك خاندان بنامى پرداختند . سه ساعت بغروب ناگهان دسته‌اى سالدات به پشت‌بام آمده از آنجا از ديوار خود را به خانه حاج على آقا ( برادر بزرگ ختاييان ) رسانيدند . مردم خانه بهم برآمده سراسيمه باينسو و آن‌سو دويدند . كسانى از آنان خود را بحياط ديگرى رسانيدند . كسانى اين نتوانسته بيك زيرزمينى پناهنده شدند . همگى گمان تاراج مىبردند و بيم كشتار به خود راه نمىدادند . ولى روسيان همين كه بجلو زير زمينى رسيدند بيكبار شليك كردند و هفت تن از ايشان را كه شادروان حاج على و زن او ( با يك بچه كه آبستن بود ) و محسن آقا پسرشان و سه تن نوكر و يك پسر نوكر باشند بيكدم از پا انداختند سپس بزيرزمينى درآمده ديگران را كه ده تن بودند و برخى از آنان زخم داشتند دستگير كردند و در برابر چشم آنان بتاراج خانه پرداختند و هراطاقى را كه يغما ميكردند با تلمبه بنزين پاشيده آتش مىزدند . هنگامه دلگداز شگفتى بود . يكدسته بر روى خاك در خون طپيده جان مىسپردند . يك دسته در دست دشمن اشك از ديده ميباريدند و يا از درد زخم مىناليدند . روسيان نيز فيروزانه به كار خود ميپرداختند . افسوس ! چون آن خانه را آتش زدند بخانه‌هاى ديگر آن خاندان كه كسانش گريخته بودند پرداخته به آنها نيز آتش زدند و تا نزديك غروب سرگرم اين كارها بودند و سپس گرفتاران را برداشته با خود بباغ بردند و در آنجا زخميان را جدا كرده به بيمارستان فرستادند و ديگران را كه بيشتر زن و بچه بودند در گوشه‌اى كه نشيمن خانواده‌هاى باغبانان بود « 1 » جا دادند .
هامش
( 1 ) باغ شمال بسيار بزرگ است . هميشه چندين باغبان در آن كار مىكردند و اينان در خود باغ خانه و نشيمن مىگرفتند روسيان نيز آنان را بيرون نكرده بودند و كسانى را كه در اين جنك دستگير مىكردند در خانه‌هاى ايشان جا ميدادند .