تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
افيسر در زمان با تپانچه او را از پا درآورد . نيز يكتن گارد را كشت . ديگران چون نخواستند دست باز كنند گريخته جان بدر بردند . روسيان نيز بازگشتند . ولى پيش از دميدن روشنايى به كار برخاسته ناگهان برسر شهربانى و عمارت عالىقاپو و ديگر اداره‌ها كه در آن نزديكى بود آمده همه را فراگرفتند و در هركدام يكدسته سالدات و قزاق جا دادند و در آن تاريكى هركه را ديدند كشتند . نيز دسته انبوهى از ايشان پيرامون ارك را گرفتند . سپس چون روشنى دميد بعنوان اينكه شهر را بدست گيرند و از مجاهدان تفنگ و فشنگ بازگيرند دسته‌دسته سالدات و قزاق را بكوچه‌ها و بازارها فرستادند . امير حشمت كه اين زمان كارهاى شهربانى و اداره لشگر با او بود و در كوچه صدر مىنشست گرد خانه او را گرفتند . شبانه نايب الاياله و امير حشمت و ديگران از چگونگى آگاه شدند ولى كارى نتوانستند و چون روز شد و مردم ناآگاه از خانه‌ها بيرون آمده در كوچه‌ها بآمد و شد پرداختند سالدات و قزاق كه سر كوچه‌ها را گرفته بودند هركه را ميديدند دست بجيب و بغل او برده پول و ساعت او را درمىآوردند ، بسيارى را لخت ميكردند ، بسيارى را كتك ميزدند ، اگر يكى بچشمشان بيمناك مىآمد و يا گمان داشتن تپانچه بوى مىبردند نزديك نرسيده با گلوله ميزدند ، اندكى نگذشت كه تيراندازى نيز آغاز شد از پشت‌بام كاروانسراها و ديگر جاها كه بودند بگلوله‌ريزى پرداختند ، نيز از باغ شمال توپها بآتشفشانى برخاست و شهر پر از خروش گرديد . مجاهدان با آنكه ناگهانگير شده بودند خود را نباختند . از نيمه شب با تلفون به كلانتريها آگاهى داده شد و همگى آنها آماده مىايستادند . ولى دست به جنگ باز نميكردند . در اينميان ضياء الدوله در خانه خود در چهارمنار نشسته و شادروان ثقة الاسلام و بيشتر نمايندگان انجمن نيز به آنجا درآمده بودند و در پيرامون پيش‌آمد گفتگو ميكردند . ضياء الدوله دستور داد كارگزارنامه‌اى بقونسول روس نوشته خواهش كند روسيان تيراندازى را رها كرده بجا - هاى خود بازگردند تا در پيرامون پيش‌آمد جستجو و گفتگو شود . نامه‌هايى نيز بقونسولگريهاى ديگر نوشتند . نيز خود كارگزار همراه ناظم الملك نامى بقونسولگرى رفت . ولى از هيچيك از اينها نتيجه بدست نيامد . قونسول پاسخ داد : بايد نايب الاياله