كه جنگ بس سخت و خونينى ميرفت . ديگرى در پيرامون ارك كه روسيان كوچهها را گرفته بودند و مجاهدان گامبگام جنگكنان آنان را پس ميراندند و پياپى از دو سو كشته ميشدند . در اينجا يكدسته از سالدات خود را به خانه يكمرد سلمانى انداخته آنجا را سنگر گرفتند كه هركه ميخواست نزديك شود آماج تيرش ميساختند .
مجاهدان خواستند راه باز كنند تا آنان بگريزند . در اينميان حاج بابا خان اردبيلى با دسته خود رسيده جنگ با آنان را به گردن گرفت و كسان او پا بجلو گزارده در اندك زمانى روسيان را همه از پا انداختند . اين همان خانه است كه سپس روسيان ويران ساختند و بيچاره سلمانى را با شاگردش بدار آويختند .
بدينسان رزم پيش ميرفت تا مجاهدان پيرامون ارك را از دشمن پرداختند و امير حشمت از آنسوى تا عالىقاپو رسيد . در اينجا نيز يكرشته جنگ و كشتار پيش رفت تا روسيان را از عالىقاپو و بانك روس و آن پيرامونها بيرون راندند . يكدسته از قزاقان ايرانى كه روسيان با خود آورده بودند غيرتمندانه در اينجا بمجاهدان پيوستند و كسانى از ايشان در گرفتن عالىقاپو كشته شدند . نيز شهباز نامى از دليران مجاهدان در اينجا كشته گرديد .
يكدسته از روسيان در اداره شهربانى ايستادگى مينمودند . مجاهدان بسراغ ايشان رفتند و از پشتبام و از اينسو و آنسو گرد ايشان را فراگرفتند . روسيان گريزگاه نداشتند . مجاهدان خواستند ايشان را نكشند . رجب سرابى كه در مردانگى - هاى آن روز يكى از پيشگامان و دليريهاى فراوان كرده بود چون زبان روسى ميدانست از سنگر بيرون آمده با روسيان بسخن پرداخت و بايشان پيشنهاد نمود خود را بسپارند و ايمنى داد كه مو از سر كسى از ايشان كم نخواهد شد در اينميان كه اين سخنها را ميگفت يكى از روسيان با تير از دهانش زد و مرد غيرتمند افتاده و در همانجا جانداد .
مجاهدان چون اينرا ديدند ديگر نايستاده بجنگ پرداختند و در اندك زمانى يكايك روسيان را از پا انداختند . اين گفته امير حشمت است كه پنجاه كس بيش بودند و كسى زنده نماند . از كسانى كه در اين جنگ پيشگام بودند و دليرى بسيار نمودند
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٦٤