را رها كردند و بجاى چراغ نفتى شمع روشن كردند . از هرچه كالاى روس بود پرهيز نمودند . در تهران جوانان و شاگردان دبستانها در خيابانها گرديده مغازه و دكانها را از خريد و فروش كالاى روسى بازميداشتند و هرگاه يكى گوش نميداد شيشههاى مغازه و دكانش را مىشكستند . ترامواى تهران كه از يك شركت بلژيكى بود مردم چون چندان جدايى ميانه روسيان با ديگر اروپاييان نمىنهادند از آن نيز پرهيز مىجستند و چندين روز تراموايها همه تهى آمد و شد ميكرد .
در فارس اين رفتار را با كالاى انگليس كردند و اسكناسهاى بانك شاهنشاهى را در بازار نپذيرفتند و اين بود مردم ببانك ريخته عوض كردن اسكناسها را خواستند و كار را بر بانك سخت ساختند .
با اين شوريدن مردم و خشمناكى ايشان در همهجا سامان و ايمنى برپا بود و به كسى از بستگان روس يا انگليس آزارى يا زيانى نميرسيد . در تهران يفرمخان شهر را چنان نگه ميداشت كه خودى و بيگانه خرسندى مينمودند . ليكن در همان روزها رنجشى ميانه او و مجاهدان با بختياريان پديد آمد و آن گويا دنباله رنجش و كشاكشى بود كه دو دسته در سفر همدان باهم پيدا كرده بودند و پس از بازگشت بتهران آن را رها نكردند . و چون چگونگى بيرون افتاد مردم سخت ترسيدند زيرا چنين گفته ميشد بختياريان ميخواهند تفنگ و فشنگ از مجاهدان بگيرند و پيداست چنان كارى بزد و خورد انجاميدى و شهر بيكبار بهم خوردى و در چنان هنگام باريكى بهانه بدست روسيان دادى كه سپاه خود را يكسر بتهران خواهند . يفرمخان براى جلوگيرى از هر پيشآمد ناگوارى دستههاى خود را از شهر بيرون فرستاد . تا چند روزى اين پيچيدگى در ميان بود و يفرمخان گاهى عنوان كنارهجويى ميكرد . ليكن سپس با بختياريان بار ديگر آشتى نمودند و مردم را از بيم و نگرانى بيرون آوردند .
دستههاى قزاق و سالدات با توپخانه و دستگاه ميانه رشت و قزوين راه مىبريدند و نخستين دسته ايشان شب چهاردهم آذر سرودخوانان و هوراكشان به شهر قزوين رسيدند . كسى كه آن روزها را نديده چه خواهد دانست مردم بينوا با چه ترسى روبرو بودند و چگونه دلهاشان بر فرزندان و زنان خود مىلرزيد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٤٢