گفتار بيستونهم شور و خروش مردم ايران
ناصر الملك و كابينه حاج نجفقلى خان از نخست بر اين بودند كه با روس از در نرمى باشند و خواهشهاى او را بپذيرند و شايد كسانى از ايشان از راه نيكخواهى اين انديشه را دنبال مينمودند ، زيرا ايران را تواناى جنگ با روس نميدانستند و چون مجلس آن رأى را داد اينان خود را ميانه دو سختى ديدند و در كار خود فروماندند . زيرا از يك سوى روسيان سپاه خود را از رشت تكان داده جلوتر مىآوردند و پيدا بود بهر زور - آزمايى خواهند برخاست و از يكسو با آن ايستادگى كه مجلس نشان ميداد و با شور و خروشى كه از همه شهرها برميخاست ديگر نتوانستندى خواهشهاى روس را به - پذيرند . راستى اينست كه مجلس نيز بپشتگرمى جوش و خروش توده آن ايستادگى را از خود مينمود .
پس از پيشآمد مجلس وزيران خواستند كناره جويند ، ليكن ناصر الملك نگزارده آنان را نگه داشت . خروش مردم روز بروز بيشتر ميشد . در عراق آخوند خراسانى و حاج شيخ مازندرانى بكوشش برخاستند و نخست متوى به ترك كالاى روس داده و آن را با تلگراف بهمهجا آگاهى فرستادند و سپس آخوند بر آن شد كه خويشتن براى « جهاد » و شورانيدن مردم بجنگ روسيان بايران آيد و بيدرنگ بآمادگى پرداخت .
اين كار جنبش مردم را چندين برابر گردانيد . در همهجا علماء به كار برخاسته مردم را به ترك كالاى روس واداشتند . ايرانيان از سالها عادت بچايى خوردن دارند ، ولى چون قند از آن روس بودى و چاى نيز از خاك روس بايران آمدى در اينهنگام آن