پاسخ سفارش كرد كه هرچه زودتر خواهشها را بپذيريم . ولى دولت آنچه دستور مجلس باشد رفتار خواهد كرد .
حال مجلس را مستر شوستر چنين مىستايد : « اين گفتار در ميان يك خاموشى ژرفى رانده شد و چون بپايان رسيد همگى همچنان خاموش ماندند . هفتاد و شش تن از نمايندگان از پير و جوان و آخوند و پزشك و بازرگان و شاهزاده بىهيچ تكانى در جا - هاى خود مىنشستند . يك آخوند گرانمايهاى به پا برخاست . زمان همچنان ميگذشت و پس از نيمروز ديگر اختيارى در دست ايرانيان نمىماند . اين مرد خداپرست گفتار بس كوتاهى رانده چنين گفت : « شايد خدا خواسته آزادى ما را با زور از ميان بردارند ولى ما نبايد با دست خود آن را از ميان برداريم » اين را گفته و دست لرزان خود را دادخواهانه بسوى تماشاچيان گرفته بر سر جاى خويش نشست .
چه جملههاى كوتاه ولى پردارى ! جملههايى كه سرودنش در يك انجمن درسى بسيار آسان ولى در برابر يك ستمگر نيرومندى بسيار دشوار است . بويژه در جايى كه گماشتگان آن ستمگر از گاليريها چشم بسوى گوينده دوخته و ميخواستند او را نيك شناسند و چون روزش رسيد با بند و زندان و يا با شكنجه كيفرش دهند .
نمايندگان ديگرى نيز سخنانى راندند ولى همگى جز جملههاى پرمعنى و كوتاه نگفتند زيرا كه زمان نيز بس كوتاه شده بود . همگى آبروى كشور خود را نگه داشتند و در اينباره ايستادگى كردند كه آزاد باشند و خودشان بر خودشان فرمان رانند .
چند دقيقه پيش از نيمروز از همگى رأى خواستند . يك يا دو تن فرومايه ترسو از مجلس بيرون رفتند و خود را كنار كشيدند ، از ديگران نام هركسى كه خوانده شد به پا برخاست و آشكاره رأى خود را گفت و بقرعه كشيدن نيازى نيفتاد .
و چون خواندن نامهاى نمايندگان بپايان رسيد نتيجه آن شد كه هريكى از ايشان رأى خود را گفته و بىآنكه پرواى آينده خود و خاندانش را بكند رأى خود را آشكار ساخته بود . همه نمايندگان بدشمن شمالى آن پاسخ را دادند كه از يك توده نوميد پامال شده سزاوار بود . تودهاى كه از آينده بيمناك تاريك نترسيده نگهدارى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٣٩