اين جملهها هركدام معنى زهرناك ديگرى را دربر دارد و اينكه نراتوف براى نايب السلطنه اختيار بيشتر خواستار بوده ما را بيكرشته بدگمانىها واميدارد .
در آن زمان يكى از بدبختىها بود كه اين دسته بازماندگان دربار قاجارى كه خود را بميان مشروطهخواهان انداخته بودند در بيشتر زمينهها آرزوى ايشان با آرزوى دشمنان كشور يكى بود ( چنان كه پيش از اين هم بازنمودهايم . ) نمىگوييم :
همچون دشمنان نابودى ايران را ميخواستند ، چنين گمانى نداريم ، آنچه ميدانيم و مينگاريم اينستكه از پستى و كوتاهانديشى كه جز خوشى خود را خواستار نبودند جنبش توده و آزادى آن را بر خود هموار نمىساختند و برداشته شدن آن را اگرچه با دست دشمنان كشور بودى آرزو ميكردند و بيخردانه اين نميدانستند كه پس از برافتادن كشور آنان را جز بدنامى و خوارى بهره از زندگى نخواهد ماند .
اما مستر شوستر : اين مرد بيگمان پاك بود و از ته دل پيشرفت كار ايران و بزرگى نام آن را ميخواست و اين از پاكيش بود كه روس و انگليس با او دشمنى مينمودند .
ولى نبايد پنهان داشت كه مستر شوستر از سياست ( بويژه از سياست شرق و ايران ) ناآگاه بودى و اين بسيار ناسزا بود كه يكتن امريكايى كه در كشور خود هميشه آزاد و گردنفراز زيسته و هرگز با زورگويى از يك دشمن توانائى روبرو نشده و روزگار با او درس شكيبايى و بردبارى نياموخته در چنان زمانى در ايران داراى اختيار بس فزونى باشد و در هركارى دست پيدا كند . اين از خامى ايرانيان بود كه همين كه او را ديدند بگردش درآمدند و در همه كارها به او اختيار دادند . آن بيماردلان كه در ميان خود برترى هيچكس را برنمىتافتند و ما ديديم با مجاهدان جانباز چهرفتار نامردانهاى نمودند ، همين كه بيكتن اروپايى يا امريكايى ميرسيدند در برابر او فروتنى مينمودند و بيكبار خود را مىباختند با مستر شوستر نيز اين رفتار را كردند . بويژه دسته ديموكرات كه به او سرسپرده بودند .
درباره پارك شعاع السلطنه همين كه پاخيتانوف قزاق فرستاد و ژاندارم را از آنجا بيرون كرد ميبايستى پيشآمد را از راه سياست و با دست وزارت خارجه يكرويه كنند ، نه اينكه شوستر صد تن ژاندارم فرستاده و با زور قزاقها را لخت كرده بيرون
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٢٩